سرش گرم، خورشیدو نمیبینه دزد بُرد
تاریک شدش همه جا، با یه بغض پُر گفت
یه چیزایی این تو هست که نمیبینه دکتر
مثل برفی که نمیشینه ذوب شد
یادش اومد پاهاش جلوی شیرینش سُست شد
فرهادی که کوه کند یه تیکه بمب شد
پُر شد، دینامیت بود نترکید بغض شد️
مانعِ ریزش این گریه نمیدانم چیست
که جگر بر مژه میآید و پس میگردد :)
️
تنها مدارا میکنیم،دنیا عجب جایی شده...
️شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
•نجمه زارع
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا
گاهی وقت ها
تمام وجودت گریه میکند...
جز چشمانت!
انحنای روح من
شانههای خسته غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریههای بی بهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است
•قیصر امین پور
زندگی را ارزش غم خوردن نیست آنقدر محکم بخند تا ندانی غم چیست
️آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد
دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد