이뤄지지 않는 꿈속에서 피울 수 없는 꽃을 키웠어:) در رویایی که وجود ندارد گلی کاشتم که رشد نمیکند:)️ 3.0 غمگین شعر رویای محال نرسیدن به آرزو دلتنگی گل رشد نمیکند ... رویای محال و گل رشد نکرده:
سیگاری نیستم ولی از بهمنی میکشم که سال 57 شروع شد.️ 3.7 غمگین شعر انقلاب ایران شعر انقلابی بهمن 57 سیگار بهمنی ... سیگاری نیستم ولی از بهمنی میکشم (انقلاب 57):
شب قرار بود پایان روز باشه آغاز درد شد .🖤.️ 5.0 غمگین شعر دلشکستگی شب پایان روز آغاز درد شب آغاز درد شب و غم ... شب آغاز درد شد:
کاش چون آسمان چشمهای بیشتری برای گریه داشتم..️ - غمگین شعر دلتنگی و گریه احساس غم آرزوی گریه کردن آسمان و اشک ... کاش چشمهای بیشتری برای گریه داشتم:
همون شبگردیم که خواب راحت نداره مثل نویسنده ای که قلم کاغذ نداره .....️ 5.0 شعر غمگین شبگردی بیقراری خواب راحت نداشتن نویسنده بدون قلم ... شبگرد بیخواب و نویسنده بیقلم:
در دلم دردیست که غوغا میکند ، گاهی لب میخندد و قبلم تماشا میکند ...🖤♻️️ 4.0 غمگین شعر دلتنگی درد پنهان در دل نقاب خنده خنده بر لب ... درد در دل و خنده بر لب:
پریشانم از این غم ها دمی اما پشیمان نه! شکسته گر چه دل هامان ولیکن عهد و پیمان نه! #ایران_جان_برای_همیشه️ 2.0 غمگین شعر غم و اندوه برای ایران عهد و پیمان در سختی دل شکسته اما پایبند وفاداری به ایران ... غم ایران اما پیمان استوار:
اون دورت نمیگرده تو سرگیجه داری️ 3.7 شعر غمگین نبودن معشوق دور نکردن از عشق حس سرگیجه در عشق سرگیجه عشقی ... دور نمیگرده سرگیجه داری:
این دیوونہ وجـدان داشت این دیوونہ عشق داشت این دیوونہ حس داشت ، اما شـده شیطان . . . "️ 3.9 غمگین شعر عشق و شیطان از دست دادن وجدان دیوونه شدن تبدیل شدن به شیطان ... دیوونهای که شیطان شد:
مرا از باران نترسانید من از دریای متلاطم آمده ام مرا ازحبس. وزندان نترسانید من درقفس. متولدشده ام️ - غمگین شعر از دریای متلاطم در قفس متولد شدن جملات مقاومت نترسانید از باران ... مرا از باران نترسانید - جمله کوتاه مقاومت:
دەزانم دوای ناخۆشی،خۆشی دێت .. بەڵام گوڵ بۆ مردۆ هیچ سودێکی نیە🖤🤌🏻.️ - غمگین شعر بعد از ناخوشی خوشی فایده نداشتن گل گل برای مرده ناامیدی در مرگ ... گل برای مرده سودی ندارد:
ت ل خ ی پیک هـایـم ت ﺍﻭﺍﻥ ارزو ه ا ی ه شـیـزیـنـم بود..️ ️ 3.7 غمگین شعر شکست عشقی آرزوهای شکسته پیکهای تلخ تلخی آرزوها ... تلخی آرزوهای شکسته:
-'بِـچَسب به غُـرورِت تَـهِش هَـمه•𝐌𝐢𝐫𝐧•️ 2.6 غمگین شعر بچسب به غرورت غرور تنهایی تهش همه ... بچسب به غرورت تهش همه:
و ارامش چشمانت می لرزد به تمام ویرانی هایم🫧🌒️ - غمگین شعر ویرانی دل احساس غمگینی آرامش چشمانت شعر آرامش و ویرانی ... آرامش چشمانت و ویرانیهایم:
دل از زمین دل کند آسموون متری چند؟️ 5.0 غمگین شعر شعر غمگین آسمون متری چند دل کندن از زمین فاصله تا آسمان ... دل از زمین کندن و آسمان متری چند؟:
همیشه سعی کردم دلی نشکنم اما به خودم که نگاه میکنم تکه تکه ام️ 5.0 غمگین شعر ناراحتی از خود دل شکستگی پنهان قربانی مهربانی تکه تکه شدن روح ... احساس تکه تکه شدن با وجود مراقبت از دیگران:
خوشا خوابی که بیداری نداارد...️ 4.2 غمگین شعر خواب بدون بیداری خواب ابدی مرگ آرام اشعار غمگین ... خوشا خوابی که بیداری ندارد:
روسیاهم میکند هرکس که می پرسد ز من، آنکه از جان دوست تر میداشتی حالا کجاست؟️ 3.0 شعر غمگین دلتنگی برای عشق قدیمی عشق از دست رفته احساس شرم از گذشته سوال از معشوق سابق ... شعر غمگین درباره عشق از دست رفته:
هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند مثل این است که رقاصه به باکو ببرد… باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد.! ️ 3.4 شعر غمگین شعر غمگین عاشقانه چشمان تو دلتنگی نگاه به عکس ... شعر غمگین عاشقانه: نگاه به عکس و چشمان تو:
- میان کتاب ها گشتم؛ میان روزنامههای پوسیدهی پرغبار ، در خاطرات خویش در حافظهای ك دیگر مدد نمیکند خود را جستم و فردا را .️ 3.0 شعر غمگین خاطرات فراموش شده فردای نامعلوم جستجوی خود در کتابها کتابهای قدیمی ... جستجوی خود در میان کتابهای غبارآلود:
یه شاعر نوشته بود: مثل گل های ترک خورده کاشی شدهام بعد تو پیر که نه من متلاشی شدهام . . ️ 3.3 غمگین شعر شعر غمگین جدایی دلشکستگی شاعرانه مثل گل ترک خورده متلاشی شدن بعد از تو ... شعر غمگین دلشکستگی و ترک خوردن:
“شعر، تنها پناهگاهِ روحِ زخمی من است؛ جایی که واژهها، مرهمِ دردهایم میشوند و قافیهها، همنوا با نالههایم.”️ 5.0 غمگین شعر پناهگاه روحی قافیههای ناله مرهم واژهها شعر برای درد ... شعر پناهگاه روح زخمی:
کار سن نیست که اینگونِه زمین گیر شدم من به اندازه غم های دلم پیر شدم.️ 5.0 غمگین شعر پیری دل پیری از غم سن و غم زمین گیر شدن از غم ... پیری از غم دل - شعر غمگین:
غُروبمآدَرطُلوعحَسرَتهآست'🖐️🖤️ 2.3 غمگین شعر شعر غمگین غروب حسرت جملات حسرت طلوع حسرت ... غروب ما در طلوع حسرتها:
باید با من حرف میزدی من محتاج یک جمله بودم جمله ای از تو که مرا از آغوشِ زنجیرهای ننوشتن، برَهاند باید با من حرف میزدی تا چیزی مینوشتم کلیدِ ادامهی زندگی، در حنجرهی تو بود در صدای تو تویی که در من، من را گم کرده بودی... ️ 2.0 غمگین شعر حرف نزدن احساس گم شدن محتاج یک جمله نوشتن و زندگی ... شعری درباره نیاز به حرف زدن و نوشتن:
ا꯭ق꯭ی꯭انوسی با بوي تاریکي….. 🥀 ️ - غمگین شعر احساس تاریکی اقیانوس تاریک بوی تاریکی تاریکی اقیانوس ... اقیانوس با بوی تاریکی:
گرچه تار تار موهایم سیاه است اما؛دل من پیر تر از یک قرن است💔…»️ 1.0 غمگین شعر احساس پیری در جوانی دل پیر غم دلتنگی پیری زودرس دل ... دل پیرتر از یک قرن با موهای سیاه:
مارا به سخت جانی ی خود این گمان نبود...️ 2.6 شعر غمگین بی وفایی دل شکستن گمان نبود سختجانی ... شعر درباره سختجانی و بی وفایی: