باید با من حرف میزدی
من محتاج یک جمله بودم
جمله ای از تو
که مرا از آغوشِ زنجیرهای ننوشتن، برَهاند
باید با من حرف میزدی
تا چیزی مینوشتم
کلیدِ ادامهی زندگی، در حنجرهی تو بود
در صدای تو
تویی که در من، من را گم کرده بودی...
️
من محتاج یک جمله بودم
جمله ای از تو
که مرا از آغوشِ زنجیرهای ننوشتن، برَهاند
باید با من حرف میزدی
تا چیزی مینوشتم
کلیدِ ادامهی زندگی، در حنجرهی تو بود
در صدای تو
تویی که در من، من را گم کرده بودی...
️
1.4
غمگین شعر حرف نزدن احساس گم شدن محتاج یک جمله نوشتن و زندگی ...