تو همین دنیای داغون من یه امید روشن دارم به اسم ماه؛ ماه هیچوقت نشده وجود نداشته باشه.. همیشه بوده، هرشب بوده، ساعتها کنار من ولی با یکم فاصله، حتی وقتی من نبودم اون بوده..! هوامو داشته و داره؛ اره ماه بهترین رفیقمه:)))️
شب، سنگینتر از همیشه بر دلش نشست. در آغوشش گرفت، پیکری که دیگر گرمایی نداشت، نگاهی که دیگر پاسخی نمیداد. زمزمه کرد نامش را، شاید که زمان به عقب بازگردد، شاید که نفسهای خاموش، دوباره جان بگیرند. اما سکوت، تنها پاسخش بود. پس چشم بست، عطرش را نفس کشید و در آغوشی که دیگر جدایی نداشت، برای همیشه گم شد.❤️🩹️
حالم جوریه که از بیرون به نظر می رسه یه اتاقم که توش پارتیِ ولی از درون مثل اتاقیم که درشو باز می کنی و می بینی تو تاریکی شب یه نفر تنها توش نشسته...:(️
این بار بهبود نخواهم یافت؛صداهایی در سرم میشنوم و نمیتوانم روی نوشتههایم تمرکز کنم؛تا ب حال مبارزه کردهام تا رنگ های روحم را نشانشان دهم اما این آدم ها کور تر از آنند ک من واقعی را ببینند.... -نامهی خودکشی جودی؛ژوئن ۱۸۸۲!️