احساساتم به تدریج محو شدهاند. اکنون در دنیایی از سکوت و تاریکی زندگی میکنم. هیچ شادی، هیچ اندوهی، فقط یک خلا بیپایان. هر لحظه، بیشتر به این واقعیت نزدیک میشوم که دیگر هیچ چیزی نمیتواند مرا لمس کند.️
زندگی از یک جاهایی به بعد میشه مثل یک موزیکی که خیلی دوستش داشتی و مدام توی گوشت پلی میشده. ولی این تکرارها باعث عادی شدن این ملودی شده. تا جایی که اگر موزیک پخش هم نشه تو حس میکنی هنوز داره توی گوشت اجرا میشه و حتی باهاش زمزمه هم میکنی! همه چیز همینطوری خیلی زود عادی میشه..️
تعداده فحش هایی که شنیدم_۱۰۰۰۰۰۰۰۰ تعداده وقتایی که گریه کردم_بیش از حد تعداده کسایی که خودمو براشون رها کردم_۵ تعداده زودباوری_۴۰۰۰۰ تعداده خندیدنام_۱۷ تعداده سال هایی که زندگی کردم_۱۵. تعداده آدمایی که تخریبم کردن_۷۰۰۰۰۰ تعداده مهربونیام_خیلییییی️