فقطم جدایی تجربه کردیم ️
فقطم جدایی تجربه کردیم ️
رفتیم تو قرنی که قراره توش بمیریم . . .
️️
بذارید بره، كسي که تو زندگیتون معني
"موندن" نمیده.
Let him go, someone who is not defind
to stay in your life.
سال ها بعدکودک تاابدنداشته ام را بع اغوش میکشم وتو را نشانش میدهم میگویم ببین:درتمام رویاهایم اوپدرت بود
️باورت این بود که این قلب، به بن بست می رود!
تو که رفتی، قصه یِ ما در سکوتِ سردِ خاک!
مثل ابری تیره گون، تا آخرین پست می رود....!
#امیررضا_بهاریان️
مح اڱه قرار بؤد همه رۅ ببخشم خؤ آدݥ نمیشدݥ خڋا میشڋم😹🙌
️داد میزد میگفت :
همین حسی که تو به من داری
من به یکی دیگه دارم بفهم :)e²
روز اول
من لیاقتم خداحافظی بهتری بود .️
چای ک سرد بشه میریزنش دور یا عوضش می کنن حالا هی سرد باش 😟
️وقتیداشتمیرفتخداحافظینکردم
نهاینکهنخواما..نه,فقطنتونستم
نتونستمباورکنمکهقرارهیهتیکهازوجودمترکمکنهوبره
ادعاکردمرفتنِشواسممهمنیست
ولیوقتیرفتیهنوریتوقلبمواسهیهمیشهخاموششد
یهبرقیتوچشاممواسههمیشهخاموششد
ذوقمواسههمیشهکورشد
واینوخوبمیدونمکهیهتیکهازوجودم
قرارههمیشهدلتنگِشبمونه”) ️
مگه قراره جایی بری؟
اگه دلت تنگ نشه شاید اون دنیا!!️
؟Are you going somewhere
!!If you don't miss me, maybe the next world
به پایان آمد این رویا، جهانم در غمت باقیست. . .️
واقعیت این است که زندگی به خودی خود، آنقدر دهشتناک است که دیگر نیازی به رنجهای تحمیلی از جانب دیگران نیست.️
سناریو اینده رو ساختی سناریو بچتو سناریو روز عروسیتو
ولی اخرش نشه
نابودیه
نابودیه تموم اون حس افتضاح️
مهربانتر از همیشه ؛
در شبی از تاریخ ك
این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت 💙.!️
دیدن عکست تمام سهم من است از تو آن هم جیره بندی کرده ام تا مبادا توقع اش زیاد شود دل است دیگر... ممکن است فردا خودت را از من بخواهد.
️"عکسایی که باهم داشتیم رو آتیش زدم ولی بعدش خاکسترش رو ریختم تو ظرف و نگه داشتم"
خودمم نمیدونم.️
·.¸¸.·♩♪♫" چشم هایـم را میـبندم " کور بودن را بـہ دیـدنِ جایـِ خالیـت ترجیـح میـدهم♫♪♩·.¸¸.·
️بعد تو عشق حرومه😭
کار این دل تمومه🌵
بعد تو خونه شده واسم جهنمم😢
نگوو آخر قصمونه😭️
جیمین:میشه بگی چرا باهام اینجوری رفتار میکنی عزیزم؟
یونگی:میشه بگی چرا مثل کِرم چسبیدی بهم عزیزم؟!
جیمین:ناراحت میشما
یونگی:بشو
جیمین:الان داری میگی برات مهم نیست من ناراحت بشم یانه
یونگی:مگه برا تو مهمه؟
جیمین:چیکارت کردم که ناراحت شدی؟
یونگی:مثل کِرم چسبیدی بهم.
️
شهرام نوزده ساله بود، اما احساس میکرد خیلی بیشتر از سنش زندگی کرده است.
تا چهارده سالگی، زندگیاش معمولی بود. پدر و مادرش گاهی دعوا میکردند، اما او همیشه امیدوار بود که همه چیز درست شود. اما یک روز، درست وقتی چهارده ساله بود، پدر و مادرش از هم جدا شدند.
آن روز، انگار چیزی در وجود شهرام شکست.
او بین دو خانه، دو خانواده و هزاران حرف ناگفته گیر افتاده بود. پدرش راه خودش را رفت و مادرش با غم و عصبانیت ز️
تا توانی می گریز از یار بد یار بد بد تر بود از مار بد مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد بر جان و بر ایمان زند ......👀💫
️