گاهی بی آغاز و بی هدف شروع به نوشتن میکنم به امید از اینکه چه شود را خودمم حتی نمیدانم نمیدانم هاییم به ازای هر روز از عمرم که اضاف میشود زیاد میشود این مرا کلافه میکند
گاهی شاید هم بیشتر ازگاهی با خود میگوییم کاش میدانستم کجایی تا بسویت پرواز کنم ولی یادم میاد بالی برای پرواز ندارم بعدش یادم میاد خبری از جایت ندارم
بهم زل بزن.بهم زل بزن؛میخوام بشم مردی که توش پیداس من میبینم یه دنیای سیاه تو چشمای تو سخته پیدا کردن من توی چشمان گل آلود تو.ماه ها گذشت و من هنوز خودم را در چشمان سیاه تو پیدا نکردم.️
مثل خوردن مسکنهای ضعیف که بعد از مدتی دیگر تاثیری روی درد نمیگذارند، حالا آنقدر غمهای عمیقی داشتهام که دیگر هیچ اندوهی آنطور که باید مرا غمگین نمیکند.️
تا حالا شده آنقدر خوب باشی برای بعضیا که نتونن این خوب بودنت رو درک کنن بیخبر ایگنورت کنن و بزارنت ؟؟ رفیق اینو یادت باشه اونا آدم خوبن ، ما بدیم که مهرمونو خرجشون کردیم ️
برمزارم گريه كن اشكت مرا جان ميدهد ناله هايت بوى عشق و بوى باران ميدهد دست بر قبرم بكش تا حس كنى مرگ مرا دست هايت دردهايم را تسلا ميدهد وقت رفتن لحظه اى برگرد قبرم را بين اين نگاه اخرت اميد ماندن مى دهد ...🖤🕊🥀️
روز های که نباید بی تو میگذشت بی توگذشت..... شب هایی که نباید با خیالت میگذشت با خیالت گذشت.... دیگر آمدنت مرا زنده نمیکند. بمان همانجا که برایش مرا ترک کردی....🖤🕊️️