اونی که پر حرفه بی صدا تره تو این شرایط فقط نوشتن رفیق حالمه پس بهم حق بده که به زندگی نگام بده سعی کردم روحمو نبازم خوبشونو میخواستم در حالی که خوبمو نخواستن با این حال منه ابله هنوز رو دونه دونه شون حساسم️
گاهی بی آغاز و بی هدف شروع به نوشتن میکنم به امید از اینکه چه شود را خودمم حتی نمیدانم نمیدانم هاییم به ازای هر روز از عمرم که اضاف میشود زیاد میشود این مرا کلافه میکند
گاهی شاید هم بیشتر ازگاهی با خود میگوییم کاش میدانستم کجایی تا بسویت پرواز کنم ولی یادم میاد بالی برای پرواز ندارم بعدش یادم میاد خبری از جایت ندارم
بهم زل بزن.بهم زل بزن؛میخوام بشم مردی که توش پیداس من میبینم یه دنیای سیاه تو چشمای تو سخته پیدا کردن من توی چشمان گل آلود تو.ماه ها گذشت و من هنوز خودم را در چشمان سیاه تو پیدا نکردم.️
مثل خوردن مسکنهای ضعیف که بعد از مدتی دیگر تاثیری روی درد نمیگذارند، حالا آنقدر غمهای عمیقی داشتهام که دیگر هیچ اندوهی آنطور که باید مرا غمگین نمیکند.️
تا حالا شده آنقدر خوب باشی برای بعضیا که نتونن این خوب بودنت رو درک کنن بیخبر ایگنورت کنن و بزارنت ؟؟ رفیق اینو یادت باشه اونا آدم خوبن ، ما بدیم که مهرمونو خرجشون کردیم ️