ورنه با تو، گفتنیهای فراوان داشتم -🐚
بیتو از ناگفتنیهایی که در دل مانده بود
کوهِ دردی بودم و سر در گریبان داشتم -🐚
روزها، ابری که در هر سوی من گسترده بود
شب به یُمن ابرهای تیره، باران داشتم -🐚
سردمهری از نگاهت سخت باور میشود
من به چشمان تو چون خورشید، ایمان داشتم -🐚
دل به دریاها زدن، قدری جنون میخواست... آه
بیخود از فرزانهای من چشمِ توفان داشتم... -🐚️
Otherwise, I had a lot to say to you - 🐚
Without you, one of the unspeakable things that remained in my heart
I was a mountain of pain and I was in trouble -🐚
Days, the cloud that was wide on all sides of me
At night, there were dark clouds and rain -🐚
Sardmehri is hard to believe from your eyes
I believed in your eyes like the sun
Hearting the seas