نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت... و لیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و اویک ریز و پی در پی دم کرم خویش را در آن سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند دانم سکوت مرگبارم را... ️
گهی گریان گهی خندان گهی چون ابر سرگردان گهی عاقل تر از عاقل گهی نادان تر نادان این شعر رفتار کسی با من بود که من هرگاه و هر جا با او مهربان تر از مهربان بودم اما او فقط در حال گریان و سرگردان و نادانش با من بود️
در کالبدِ بزرگسالیِمان کودکي بود؛ که میخواست ماه را به چنگ بیاورد! اما حالا او نیز آرام گرفته است و تنها به تماشايِ تنهایي بيانتهايِ ماه خو کرده است . . .️