بیایید یه حکایتیو براتون تعریف کنم: یه روزی پادشاه یه مملکتی میخواست یه کشور رو تصرف کنه، قبل اقدام با وزیر دربار ملاقات میکنه و میپرسه چگونه فلان جا رو تصرف کنم، وزیر با نیشخند میگه خب جناب پادشاه خیلی سادس؛ نیمی از عاقل های اون مملکتو راهی گور بکن و نیمی دیگرشو توی فقر و فلاکت قرار بده و بعد برو سراغ نادان های اون مملکت به اون ها مقام بده و صاحب قدرت قرارشون بده.
این حکایت رو فقط اون دسته از آدمای آگاه درک میکنن.️