- هزاران حرف بر گلویم چنگ میزدند ، اما نه پناهی برای گفتن بود ، نه کسی برای شنیدن ، و من ماندم ، میان اندوههایی که آرام آرام در جانم ریشه دوانده بودند .️
-کاش میشد یه کاغذ پرینت بگیرم ك . . روش نوشته باشه ‹ من حالم اونقدری ك به نظر میرسه خوب نیست ؛ لطفا مراقب تکتکِ کلماتی ك استفاده میکنید، باشید › بعد بچسبونم پشت و جلوی لباسم . رو کوله پشتیم . . پشت صندلیم اصلا بزارم پروفایلم هام و . . ك هرجا میرم همه ببینن :))!🖤️