آن شب .. شبی که نوبت آخرین آرزوی او رسیده بود آرزو کرد که بعد از رفتن شکوفه ی بهاریش عمرش را بالای ابری سفید بگذراند ! و از آن بالاها زندگی شکوفه ی بهاریش را تماشا کند و مراقب او باشد ...️
جاناتان از چیزهای بسیار سادهای سخن میگفت: اینکه پرواز، حق هر مرغ دریایی است، اینکه آزادی در ذاتش است و هرچه جلوی آن آزادی را بگیرد، باید کنار گذاشت، در هر شکلی که باشد، خواه آیین باشد یا خرافه یا محدودیت... صدایی از جمعیت به گوش رسید: کنارش بگذاریم؟ حتی اگر قانون دستهی پرندگان باشد؟ جاناتان گفت: تنها قانون حقیقی آن است که شما را به آزادی هدایت کند و دیگر هیچ قانونی وجود ندارد...️