سوختنـــم را دیدے و خندیـــــــــدے خنـــده ات را دیـدم و سوختــــــم خنده هـایم را خواهـــــے دید 🤘🏻 دیــــدار ما بہ وقت سوختنــــــت.....✌️ 🚬
️انحنای روح من
شانههای خسته غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریههای بی بهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است
•قیصر امین پور
- شعر | ستاره ی تاریک ️
دل شکستن همه جا "خیرنبینی" دارد
[کبری موسوی]️
ما پای هر گلی آب دادیم خارش رف تو چشم خودمون . . !
️آدمک نغمه آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست. بخند
️ولی من باز پنهانی تورا آرزو کردم.️
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهانآفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
️
شب هيچوقت برای ما شب نبود
نامادری سنگدلی بود كه با خاطرات هرشب
ما را كتک ميزد.
نگاره ای مغموم و سراسر حزن
شاهکاری از هنر را خلق می کردم
با چینشی مرتب از رنگ های سرد
تا با نگاه کردن به آن اندوهی ابدی را درک کنی
به سخنانی که این سالها
در روحم مدفون گشته اند پی ببری کاش هنرمند بودم که با زبان هنر با تو سخن می گفتم ای کاش️
❤اگر رنگ رخساره خبر میدهد از سِرّ درون، پس چرا این همه آدم داریم که لبشون میخنده اما دلشون خون؟ جناب سعدی؟!🤨❤
️●ناظم حکمت️
چی قوی تر از قلب انسانیه که بار ها داغون میشه اما باز هم زندست.؟
️مثل آتیش تو صحرا
یا که طوفان تو دریا
مثل ظلمت توی شب ها
جون به لب موندم و تنها
روز عشق تنهایی مبارک
# ولنتاین
️از لحاظ روحی نیاز دارم به کسی که منو بهتر از خودم بلد باشه؛چون دیگه خودمم نمیدونم چمه.
️دلم برای پاییز خودم تنگ شده
دل پاییزی خودم
کاش اشکی بود دلم را میشست
این روزها آسمان دلم آنقدر ابریست
که پاییز هم برای آمدنش استخاره میکند.!!
خیالِ خوبِ تو
لبخند میشود بر لبم
وگرنه این منِ دیوانه
غصه ها دارد : )
️
-خَیلےوَقتہ!- عَقربہهآیسآعتهَمونجایی موندهکطُرفتی:)!💔
️به شب پناه میبردیم
و از دلتنگیِ شبهایمان، به روز.
و اینگونه بود که تمامِ جوانیِمان
در تمامِ ناتمامِ یک انتظار تمام شد.️
به مرحلهای رسیده ام که دیگر نمیخواهم و نمیتوانم با هیچکس ارتباط برقرار کنم . هر کلمهای که از دهانم خارج میشود ، برایم شبیه به یک دروغِ وقیحانه است .
-فئودور داستایفسکی️
به امید چیـ زندگیـ میکنیمـ؟
فردایی که ازش خبر نداریمـ؟
فردایی که معلوم نیست کدوممون دیگه نیستیمــ؟
ببین که عشق میمیرد ناگهان
میان ذرههای زمان .. .
[فریدون فرخزاد]