هم سن و سالامو که میبینم ؛ حس میکنم خیلی عجیب و منزویام ، نه اکیپی دارم ، نه هر روز کافه گردی میکنم ، نه دوستی های بلند مدت دارم ، نه کویر و طبیعت میرم تنها شباهتم به هم سنام فقط سنمه :)))️
میدونی از این همه بدبختی چجوری خلاص میشیم؟ ی شب ی شام مفصل بپزی و بخوریم و بعد همه درز در و پنجره ها رو ببندیم و یکیمون شیر گاز رو باز کنه و بریم بخوابیم ... صبح نشده همه دردسرامون پریده...🫠💔 ️
سیگاری شد کسی که از دود خفه میشد ... و آخرش هم خوابید برا همیشه کسی که بقیه میگفتن ما دیدیمش چیزیش نبود ، ولی تو دلنوشته هاش نوشته بود ( بهتون گفته بودم حالم خوب نیس!) ️