سپهر بابا کجایی مانی بابا برو من میام سرده ولی بریم موتور سواری غزل جان روحت شاد بچه منو حیدر حیدر کنان کشتید توپ تانک مسسل دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد حدیث من گشنه رفت گلدیم مبینم گلدیم من نمیزاشتم تو اینجور سرد شی من روت پتو میکشیدم بیدار شو مامانی من حالا میخوام چیکار زندگی و بدون مامانم؟
روز بیست و سوم حتی لحظاتی که همراهت بودم هم باز دلتنگات می شدم، همیشه اندیشهی دیگر باری که ملاقات خواهیم کرد را در ذهنم می پرواندم حتی هنگامی که درست کنارم بودی.️