چرا کسی که خودش ترکت کرد هیچوقت دلتنگت نمیشود؟:
بر اساس نظریه ناهماهنگی شناختی لئون فستینگر، انسانها پس از گرفتن یک تصمیم سخت، برای کاهش تنش درونی، آن تصمیم را در ذهن خود توجیه و حتی تقدیس میکنند. کسی که آگاهانه تو را ترک کرده، مغزش خاطرات منفی را پررنگ و نکات مثبت را محو میکند تا به خودش بقبولاند کار درستی کرده است. جالب اینجاست که این مکانیسم دفاعی آنقدر قوی است که واقعاً احساس دلتنگی را خفه میکند. به قول عصبشناسها، «دلتنگی یک خیابان یکطرفه نیست»؛ اگر از سر انتخاب رفته باشد، مغزش این خیابان را روی تو قفل میکند. به نظرت این مکانیسم خودفریبی برای بقای روانی ما ضروری است یا ما را از یک غم صادقانه محروم میکند؟
راهکار:
وقتی کسی آگاهانه تو را ترک میکند، مغزش برای کاهش ناهماهنگی شناختی، تو را در ذهنش بیارزش میکند تا پشیمانی را مهار کند. این یعنی دلتنگیاش تقریباً غیرممکن است. به جای فکر کردن به «او چرا دلتنگم نیست»، از تکنیک بازنویسی شناختی استفاده کن: هر بار که یادش افتادی، یک ویژگی مثبت درباره خودت با صدای بلند بگو. این کار به مرور آن مدار عصبی وسواسگونه را ضعیف میکند.