یک امیدی بود که سرپا نگهم میداشت، به بقیه میدادمش تا آنها هم سرپا بمانند، اما حالا برای خودم کم آمده؛ دو دستی چسبیدمش؛ ولی میدانم که این امید، برای این همه غم کم است.️
روزای روشنمون رو تبدیل به تاریکی کردند یه روحِ شاد رو تبدیل به یه آدم افسرده و گوشه گیر کردند جوونای دست گلمون رو پر پر کردند این آدما جنسشون از چیه؟ چجوری وجدانشون راحته؟ به من بگید چجوری شب با خیال آسوده سر رو بالش میزارن؟ چرا نمیترسند از عقوبت این همه اشک؟ چرا نمیترسند از تاثیر این همه آه؟️