بعضے وقتا هم اینجوریـہ کـہ ؋ـصلا میان פּ میرن ولے تو ؋ـقط زمستونو میبینی چون مهم نیست کـہ حقیقت چیه تو چیزے کـہ میخواے رو میبینی میخوام حقیقت رو ببینم میخوام از زمستون بگذرم بلکـہ بهار رو ببینم🚶🏾♂️️
یه وقتایی میزنه به سرم میگم گور بابای عشق و عاشقی. منتظرش بمونم که چی؟ بره دوراشو بزنه بیاد که چی بشه واقعاً؟ اصلاً بر فرض محال که برگرده، بعدش میتونم مثل قبل دوسش داشته باشم و با آرامش کنارش قدم بزنم؟ با خودم میگم بابا بنداز بره خاطراتشو، چشاشو، صداشو کلاً بندازش دور، چه خیری برات داشته آخه. همینجوری ساعت ها با خودم کلنجار میرم که چرا باید دوست داشته باشم؟ آخرش خسته که میشم و به هیچ نتیجه ای نمیرسم، یه نفس عمیق میکش️
رفتنی میره تو حالا هی به پاش بسوز و بساز… دل که نداره تو حالا هی براش از دلت مایه بذار! آخه کیه که قدر بدونه قول بده پاشم بمونه! بشه یه آدم دیوونه توی قلبت…