اهل کاشانم ، اما
شهر من کاشان نیست .
شهر من گم شده است .
من تاب ، من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام .
من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم .
من صدای نفس باغچه را می شنوم .
و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی میریزد .
و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت ،
عطسه آب از هر رخنه سنگ ،
چکچک چلچله از سقف بهار .
و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی .
ادامه دارد ...️
-
غمگین تنهایی دلتنگی تنهایی شبانه خانه در تاریکی شهر گمشده ...
بدترین دشمن برای هر آدمی، خودشه!
اونجا که باید رها کنی، اما نمیکنی.
باید پای خواستت بایستی، اما نمیایستی.
نباید مدام خودت رو سرزنش کنی، اما میکنی.
گاهی وقتا آدما دشمنیشون
رو میکنن و میرن، ولی ما به جاشون
دشمنی رو با خودمون ادامه میدیم. رنج اینجاست …
️
1.0
روانشناسی تنهایی خودسرزنشگری رنج درونی دشمن خود بودن رها نکردن گذشته ...
خودت بزرگترین دشمن خودت هستی:
من از تو تنها یک چیز آموختم
آموختم که جهانم را خلاصه در یک نفر نکنم
زندگیم را تقدیم نگاهش نکنم
نفس کشیدنم را وابسته به بودنش نکنم...
از تو آموختم که دیگر به توهم نباید دل بست...️
3.0
جدایی تنهایی درس گرفتن از تجربه از بین رفتن توهم عشق خلاصه نکردن زندگی در یک نفر وابستگی به کسی ...
درس گرفتن از جدایی و وابستگی:
"اینجا، در ژرفایِ سیاهی، جایی که هیچ نوری جرأتِ تابیدن ندارد، من غرق شدهام. هر تپشِ قلبم، پژواکِ شکستنِ رویاهایی است که هرگز به واقعیت نپیوستند. اشکهایم، رودخانههایی شور از حسرتِ لبخندی که فراموش کردهام چگونه بزنم. جهان، تنها تصویری تار و محو از درد است که در عم️
3.0
غمگین تنهایی احساس ناامیدی شکست رویا تنهایی و غم دلشکستگی ...
احساس غرق شدن در تاریکی و ناامیدی:
هر کسی را همدمِ غمها و تنهایی مدان .
هر کسی را مرهم درد هایت مدان .
سایه را بنگر که خود عبرتیست
او هم راه تو می آید اما به هنگام شب
محو میشود ، و به همراه تو نیست...️
3.0
تنهایی غمگین رفیق ناباب تنهایی واقعی همدم غمها مرهم دردها ...
شعر تنهایی و بیوفایی رفیق:
𝑨𝒏𝒅 𝒎𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒊𝒏 𝒂𝒏𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒘𝒆 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒃𝒆 𝒉𝒂𝒑𝒑𝒚 𝒘𝒆 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒉𝒂𝒗𝒆 𝒕𝒐 𝒃𝒆 𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕 𝒘𝒆 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒉𝒂𝒗𝒆 𝒕𝒐 𝒄𝒓𝒚 𝒘𝒆 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒉𝒂𝒗𝒆 𝒕𝒐 𝒑𝒐𝒖𝒓 𝒆𝒗𝒆𝒓𝒚𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒊𝒏𝒔𝒊𝒅𝒆 𝒐𝒖𝒓𝒔𝒆𝒍𝒗𝒆𝒔
و شاید در جهانی دیگر
ما خوشبخت بشیم
مجبور نباشیم سکوت کنیم
مجبور نباشیم گریه کنیم
مجبور نباشیم همه چیز رو درون خودمون بریزیم
.......؛🥲️
3.0
غمگین تنهایی آرزوی خوشبختی در دنیای دیگر حسرت خوشبختی ناراحتی از ناگفتهها سکوت و گریه ...
آرزوی خوشبختی در جهانی دیگر بدون سکوت و گریه:
لابلای وسایلم، چیزهایی هست که
نه به کارم میان، نه دلم میاد دور
بندازمشون، تو سرم هم همین
وضعیت حاکمه من گذشتهای رو از
بَرم، که نه میتونم فراموشش کنم،
نه دوست دارم مرورش کنم.️
-
غمگین تنهایی نگه داشتن خاطرات احساس گیر کردن در گذشته دور ریختن وسایل قدیمی نتوانستن فراموش کردن گذشته ...
احساس گیر کردن در گذشته و ناتوانی در دور ریختن:
ﮔﺎهگاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ میگیرد
به خودم میگویم،
در دیاری که پر از دیوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ؟
#سهراب_سپهری
️
1.0
غمگین تنهایی احساس تنهایی در شهر دلتنگی در زندگی مدرن شعر احساسی درباره بیپناهی شعر سهراب سپهری در مورد دیوار ...
احساس تنهایی در زندگی شهری | شعر سهراب سپهری:
دیدی وقتی شمع روشن میکنی، دستهات رو دورش میگیری که باد خاموشش نکنه؟ یه ذره امید ته دلم مونده، با دستهای لرزون نگهاش داشتم، چون اگه اون خاموش بشه، منم دیگه خاموش میشم.....️
3.0
غمگین تنهایی امید به زندگی نگه داشتن امید شمع امید ترس از ناامیدی ...
نگه داشتن آخرین ذره امید مثل شمع:
من به تنهایی معتاد بودم اگه هر روز کمی با خودم خلوت نمیکردم مثل این بود که
ضعیف تر میشدم...
چیزی نبود که به اون افتخار کنم اما وابستهش شده بودم.
تاریکی داخل اتاق برام مثل نور آفتاب بود...️
3.0
تنهایی روانشناسی اعتیاد به تنهایی خلوت با خود وابستگی به تنهایی تنهایی معتاد ...
اعتیاد به تنهایی و تاریکی:
آدمیزاده دیگه؛هرچقد هم قوی باشه، وقتی دلش میگیره هیچی از منطق نمیفهمه، فقط از خودش و دنیا و زمین و زمان میپرسه:«یعنی من انقد دوستنداشتنیام؟! چی کم دارم از بقیه؟!»
هیچوقت هم جوابشو پیدا نمیکنه متاسفانه .
-
️
1.0
غمگین تنهایی عدم پیدا کردن جواب احساس دوست نداشتنی بودن چرا دوست نداشتنی هستم دلگیری بی منطق ...
احساس دوست نداشتنی بودن بعد از دلشکستگی:
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ ـבلِ سرگرבانم، مثل یک غریبهے آشنا، בر صحراے جنوט گم شـבـہ بوב. سرنوشت رقم خورבـہ ام، هماט کوـہ یخے بوב کـہ زیر پاهایم ترڪ برבاشت وانـבوـہ موج سرگرבاט را بـہ جانم انـבاخت. ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸️
1.0
غمگین تنهایی غریبه آشنا سرگردانی سرنوشت احساس تنهایی در سفر ...
احساس غریبی و سرگردانی در صحرا:
درست وقتی که فکر میکنی خوشحالی، یهو تنهایی میاد سراغت، یهو ته دلت خالی میشه، دلت یه همدم میخواد یه آغوش...
و همون موقعست که یه آدمی از اعماق وجودت زجه میزنه و میگه که دیگه نمیتونه:)🖤️
-
غمگین تنهایی احساس تنهایی ناگهانی خالی شدن دل نیاز به همدم زجه زدن از درون ...
احساس تنهایی ناگهانی بعد از خوشحالی:
+ من تکیهکردن بهتُ دوسدارم ، اما
از دوباره افتادن میترسم . .
چشماتُ دوس دارم ، اما از سرد شدن
نگاهت میترسم ؛
دستاتُ دوسدارم ، اما از دوباره خالی
موندنِ دستهام میترسم ؛
آغوشتُ دوس دارم ، اما از دوباره بی
پناه شدن میترسم ؛
با تو تا ابد بودنُ دوس دارم ، اما از
دوباره رفتن ها میترسم ؛
- قصه رو کوتاه کنم : ‹ من عشقُ دوس دارم ، اما از این ‹ اما › ها میترسم️
1.0
عاشقانه تنهایی ترس از عشق دوست داشتن اما ترس تکیه کردن به عشق ترس از دوباره افتادن ...
𝑰 𝒅𝒐𝒏’𝒕 𝒇𝒆𝒂𝒓 𝒈𝒆𝒕𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒍𝒐𝒔𝒕… 𝑰’𝒗𝒆 𝒇𝒆𝒍𝒕 𝒊𝒏𝒗𝒊𝒔𝒊𝒃𝒍𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒂 𝒍𝒐𝒏𝒈 𝒕𝒊𝒎𝒆 𝒂𝒍𝒓𝒆𝒂𝒅𝒚.
نمیترسم گم شوم… مدتیست احساس میکنم همین حالا هم پیدا نیستم.️
-
تنهایی دلتنگی
*فقد اونجایی که اشک تو چشات جمع میشه بعد سرتو میگیری بالا که نریزه🍷❤🩹ᵕ̈*️
3.0
غمگین تنهایی اشک در چشم غم تنهایی نگه داشتن اشک ...
اشک در چشم و نگه داشتن آن:
همیشه نبودن نیست که درد دارد ..
گاهی ،
بودن درد بزرگتریست ..
وقتی در بودن هاشان تنها حس نبودنی عمیق به تو تعلق دارد و بس .
.
.
آری ..
تنهاتر میشوی و غریبه تر ،
وقتی که بودنشان هر بار طعم و بوی یک نا آشنا میدهد ..
و
دردی از این بزرگتر نیست .
وقتی تمام تو دربند چشمانی باشد که آن سوی تو را تماشا میکنند ..
فرق بسیاریست بین ،
با تو بودن و با تو هم بودن ..
️
1.0
غمگین تنهایی احساس تنهایی در رابطه درد حضور فیزیکی بدون عاطفه رابطه سرد و بیاحساس تنهایی در کنار دیگران ...
درد تنها بودن در کنار دیگران:
سلامت روزی که.....
موبایلم ⬅️ خاموش 📲
اتاقم ⬅️ تاریک◼️
لباسم ⬅️ سفید ◽️
خودم ⬅️ تو تابوت ⚰️
اون موقع میشم عزیز دل همه
😞🥀️
1.0
غمگین تنهایی عزیز دل همه بعد مرگ مرگ من وقتی بمیرم توی تابوت ...
وقتی بمیرم عزیز دل همه میشم:
گاهی دلم برای باور های گدشته ام تنگ میشود
گاهی دلم برای پاکی های کودکانه قلبم میگیرد
گاهی دلم از آن هایی که در این مسیر بی اتنها آمدند و رفتند خسته میشود
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد
گاهی آرزو میکنم ای کاش...
ای کاش دلی نبود تا تنگ شود
خسته شود
بشکند️
3.0
غمگین تنهایی دلتنگی برای گذشته شکستن دل آرزوی نبودن دل خستگی از آدمها ...
دلتنگی برای گذشته و خستگی از آدمها:
احتیاج دارم که مدتی دور باشم.
از اتاقم
از کتابام
از گوشیم
از تختم
از شهرم
و نهایتا از خودم و دنیای خودم..
احتیاج دارم که مدتی به آغوشی پناه ببرم.
به آغوش خاطراتم
به آغوش گذشته
به آغوش ساحل
به آغوش اشکها و لبخندهایی که یک روزی حالم رو بدتر و بهتر کردن، به آغوش طبیعت، و درنهایت به آغوش هر چیزی که تونسته خوشحالم کنه..
دوست دارم که مدتی جدا باشم.
از جنجال
از نفرت
از دروغ
از خشم
و از حال بد..❤️🩹️
3.0
غمگین تنهایی آغوش طبیعت احتیاج به تنهایی دوری از همه چیز پناه بردن به خاطرات ...
احتیاج به دوری از همه چیز و پناه به خاطرات:
خاطرات را نمیخواهم حتی اگر به قیمت از دست دادن موهایم تمام شود..
موهایی که هیچ وقت بلند نبودن و بلند نخواهند شد...
موهایی که دستی برای نوازش ندارند..
موهای که دیگر سنگینی میکند بر روی قلبم روحم و جسم بی توانم!
نوشته های off
-
غمگین تنهایی احساس سنگینی از دست دادن خاطرات دلتنگی و مو خاطرات بد ...
دلتنگی برای خاطرات و سنگینی موها:
حقیقت سخت:
اگر صبر کنید تا حالتان بهتر شود
و بعد زندگی کنید شاید تا ابد منتظر بمانید،
بروید و زندگی کنید
غمگین انجامش دهید...
مضطرب انجامش دهید...
با تردید انجامش دهید...
چون همیشه درمان قبل از تجربه نمیآید
گاهی خودِ تجربه همان چیزی است
که شما را درمان میکند.🙃️
1.0
تنهایی حقیقت زندگی
•𝐁𝐞 𝐚𝐥𝐨𝐧𝐞•
𝐇𝐨𝐰 𝐲𝐨𝐮𝐫 𝐭𝐫𝐞𝐞 𝐢𝐬 𝐚 𝐥𝐨𝐧𝐞𝐥𝐲 𝐭𝐫𝐞𝐞
ᵐʸ ᵐᵃⁿ ᵃˡᵒⁿᵉ ⁱˢ ᵐᵒʳᵉ ʰᵘᵐᵃⁿ!
•تنها باش•
چون درخت تو تنهایی درخت تره
آدمم تو تنهایی آدم تره. !
️
-
غمگین تنهایی دلتنگی زندگی حاضر جوابی
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی .. اگر چه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت واژه ها گل میکنند
یاس ومریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری، بین دستانی که نیست!. .
️
3.0
عاشقانه تنهایی باران تخیلی و عشق دلتنگی برای کسی که نیست گفتگوی خیالی با معشوق شعر در مورد خیال و واقعیت ...
خیالات بارانی و دیدار در مکانی که نیست:
آفــتاب زد، امــا پــنجــره هــنـوز بسـتــه اســت.
صــبح، بــرای کــسـی کـه دلــیـلی بــرای بـیـدار شـدن نــدارد، فـقـط طــولــانـیتــر شــدنِ شـب اسـت...💔🥀️
1.0
غمگین تنهایی احساس پوچی صبحگاهی بیحوصلگی در صبح نبود انگیزه برای روز تنهایی بعد از بیداری ...
صبح بی دلیل و پنجرههای بسته:
در ذهن هر مرحله ای از زندگی ام را ک مرور می کنم در تمام آن روز ها می جنگیدم برای امروز ک آسوده خاطر باشم و زجر می کشیدم اما حال امروزم را میبینم ک از هر زمانی بیشتر خسته و رنجیده ام:(️
1.0
غمگین تنهایی حقیقت خسته زندگی
اگه الان کف دریا ته درم
چشممو میبندمو میرم به گذشتم
واسه اون خاطره های میزنه قلبم
دیگه نیستم من الان من قبلا
همه رفتن همه کندن همه از دم
هیچکی نمیاد ولی منتظرم من 💔💔️
3.0
تنهایی جدایی خانواده دروغ دلتنگی
یه فرشته
تو تاریکی
پیدا کردم
ولی من توی
تاریکی هاش
خودمو گم کردم☆♡🫠 ️
3.0
عاشقانه تنهایی روابط پیچیده نور در تاریکی شعر نو از خودبیگانگی عاطفی این متن، تصویر زیبایی از یک پارادوکس عاطفی کلاسیک ...
یافتن فرشته و گم شدن در تاریکیهای عشق:
این متن، تصویر زیبایی از یک پارادوکس عاطفی کلاسیک را ترسیم میکند: گاهی منبع نور و امید ما، همان چیزی است که سایههای عمیقتری برایمان ایجاد میکند. این مفهوم در فلسفه و روانشناسی، شبیه به ایده «وابستگی ناایمن» است، جایی که حضور فردی خاص، به جای روشن کردن مسیر، باعث گم شدن هویت شخصی میشود.
راهکار:
این احساس اغلب از «ایدهآلسازی» فرد مقابل ناشی میشود. سعی کنید رابطه را بر اساس واقعیتها، نه تصویر فرشتهوار در ذهنتان، بازنگری کنید. این تمرین به نام «بازسازی شناختی» در روانشناسی میتواند به روشنتر دیدن مسیر کمک کند.