*من قاتل نیستم *
پارت یازدهم:
و آخر سربیصدا میشکند. همان لحظهای که پرستار با آن لحنِ خنثی و فرسوده خبر را گفت، فیروزه حس کرد زمین زیر پایش خالی شد. نه گریهاش آمد، نه فریادش. فقط نگاهش ماند روی لبهای پرستار، روی کلماتی که دیگر معنی نداشتند، روی چهرهی مادر که یکباره خاکستری شد، روی دستهای پدر که لرزیدند اما بعد سریع مشت شدند، انگار خشم راحتتر از درد بود.️
پارت یازدهم:
و آخر سربیصدا میشکند. همان لحظهای که پرستار با آن لحنِ خنثی و فرسوده خبر را گفت، فیروزه حس کرد زمین زیر پایش خالی شد. نه گریهاش آمد، نه فریادش. فقط نگاهش ماند روی لبهای پرستار، روی کلماتی که دیگر معنی نداشتند، روی چهرهی مادر که یکباره خاکستری شد، روی دستهای پدر که لرزیدند اما بعد سریع مشت شدند، انگار خشم راحتتر از درد بود.️
3.0
غمگین تنهایی شوک ناگهانی بیحسی عاطفی خبر مرگ مادر واکنش به ضربه جالب است بدانید که در لحظهی شنیدن خبرهای ناگهانی،...