بیصدا اشک میریخت.
مرا یادِ بارانهایی میانداخت
که شبها بیصدا میباریدند و صبح
از نمِ زمین،متوجهشان میشدیم!
از سرخیِ چشمهایش( :️
مرا یادِ بارانهایی میانداخت
که شبها بیصدا میباریدند و صبح
از نمِ زمین،متوجهشان میشدیم!
از سرخیِ چشمهایش( :️
5.0
غمگین تنهایی شب خسته دلتنگی