برای خیالهای اسیر در ابهام برای پروانههای سوخته در ایهام برای رویاهای خفته در خواب برای فریادهای زیر آب برای نفسهای گرفتار در قفس برای تلاش های بیهوده و عبث برای جوابهای پوچ برای مجبورانِ کوچ برای گمشدگانِ دشت برای رفتگان بیبرگشت برای غم نهفتهٔ باران برای صدای گرفته و نالان برای این درختان بیثمر برای این کبکان بیخبر برای مسافران بیمقصد برای مهاج️
در باز کردم وارد شدم دیدمش خودش بود همون آدم سریع برگشتم که نبینه منو که صدام زد یاد آهنگ افتادم اسممو دوست دارم تا وقتی که تو صداش کنی برگشتم سلام کردیم نگاه طولانی بود زبانمان قفل ، چشمهایمان با گریه فریاد میزد علاقه را️
'ساعت برگشته , شن ها در حال ریزشن , نوبت مهره های سیاه رسیده...نگاه من هنوز روی شن هاست...شن هایی ک بی رحمانه میریزن...شن هایی ک بهم زمان میدن و رمان رو میگیرن...شن هایی ک میدونستن با گذشت زمان اشک میشن و از چشمای تو میریزن...دریایی ک بهش قسم خورده بودم...تحمل کن پریزاد...مرد قصه گوی تو باز هم این عشق رو نجات میده...' دزیره›️