امشب بوی خون گرفته ام …! سرشارم ازبغض هایِ ناامیدی … اطرافم را حصارهایی پوشانده است از جنس دیوار… نفسم تنگی میکند … همچون خـُـلـقــَــم ! میخواهم رها شوم … صدا شوم و تمام دلتنگی هایم را فریاد شوم در گوش های آسمان …! می خواهم اشک بریزم و بهانه بگیرم … اما آرام آرام در صفحه ی روزگار محو میشوم
گاهی #بعضیا از درون #فریاد میزنن، اما #صداشون فقط تا درون #خودشون میرسه... اونی که #همه فکر میکردن قویه، #داشت تو سکوت میشکست. ما #فقط خندهها رو دیدیم، نه #زخماشو، نه شباشو، نه #بغضی که با جملهی "میگذره" #قورت میداد. کاش #فقط یه نفر، فقط یه بار میپرسید: " #واقعاً خوبی؟"🥲💔️