بَرایِ این هَمه ناباوَر خیآل پَرَست…!🖤️
بَرایِ این هَمه ناباوَر خیآل پَرَست…!🖤️
روزهاروشننبودندوشبهاتارنبودند
همهچیزدرهیچیبهسرمیبردومندرمیان گرگومیشزندانیشدهبودم :)🚶🏻♀️️
روی یه دیواری نوشته شده بود: خیلی سخته دوسش داشته باشی و نتونی بهش بگی:) زیرش نوشتم :«من گفتم چیشد؟ :
️و فرشته ای با بال های خونی در صدای خنده ات با مرگ می رقصید..........
️ماییم و سواد سرِ زلف و شب تاری
#حزین_لاهیجی️
کودکی کو؟
شادمانی ها چه شد؟
تازگی ها ، کامرانی ها چه شد...؟؟
👤 نیما یوشیج
ماهمان لبخندهایی هستیم که به بغض آلوده شدن:)
️گفتمش من چه کنم دار و ندارم این است
راحم تبریزی💔️
نامه ها را مىنويسم بايگانى میكنم.»️
من مجبورم سالگرد رویا های خود را جشن بگیرم .
سالگرد آنچه زمانی برایم دلچسب بود .
اما در واقع هرگز وجود نداشتـ....》
فئودور داستایوسکی ◡̈⃝ㅤ️
شهر از صدا پر است
ولی از سخن تهی...!!
👤 نادر نادر پور
️به تو که گفتی دوری بهتر است؛
آیا اندوهت پایان یافت؟️
آره، درسته.
آدما وقتی به توجه نیاز دارن الکی قهر میکنن :)
Yes, it's true.
When people seek for attention, they give a cold shoulder for no reason.
تُچِرآسَنگشُديرآهنِشآنَمدادي؟️
•روزها در راه ـ شاهرخ مسکوب️
مرا پرندهیی بدین دیار هدایت نکرده بود:
من خود از این تیره خاک
رُسته بودم
چون پونهی خودرویی
که بیدخالتِ جالیزبان
از رطوبتِ جوبارهیی.
اینچنین است که کسان
مرا از آنگونه مینگرند
که نان از دسترنجِ ایشان میخورم
و آنچه به گندِ نفسِ خویش آلوده میکنم
هوای کلبهی ایشان است؛
حال آنکه
چون ایشان بدین دیار فراز آمدند
آن
که چهره و دروازه بر ایشان گشود
من بودم!
«احمد شاملو»
️
شــازده ڪوچولو:آدݥـ هآی تنهآ ڪجـا میرَنـ؟≈)
روبــاه :تـو خودݜــوڹــ!
روحَـم بـودے بـے تـو لَـمـسِه بَـدَنَـم...♡
️♡...You were my soul without touching my body
به قول جناب #معین_زد
دست خود را در عسل کردی که خوشحالش کنی
چونکه شیرین است ندارد خب نمک این دست تو :))
️
تڪ...! تڪ...! اشڪاماسیـدمیشہࢪوےقݪبـتیہࢪوز💜✨
️ولی نه، شاید هم چیز خوبی نباشد! مخصوصا وقتی آدم خیلی فکرهای دیگر دارد که باید بکند.
📖 خاطرات خانه مردگان _ داستایوفسکی️
شاید دل من عروسکی از چوب است....
مثل قصه پینوکیو محبوب است...
چه دماغی دارد این بیچاره!
از بس که نوشت حال من خوب است.....