ما چو فرخان و فریدون ز تبار تبریم ما ز نسل مازیاریم، آتش خاکستریم همچو دریا بیکران همچو کوهی استوار تا قیامت با خطر، همبستریم... ما تبردستان، ندای وارسان جنگلیم #مازندران️
با تو انگاری همجا بهشتمه... مثل برد بود باختن قلبم به تو! اصلا نفهمیدم دلو به تو بستم چطور! فقط تو بلدی خوب کنی چجوری حالمو! وقتی از همه ی آدما خستم به کل! واسه داشتنت میزنم به قلب خطرو! اصلا بخاطرت باید زد قید همه رو! اصلا با تو فکر میکنم کی به ضررو! میشم درختی که بسته دل به تبرو! حتی حبس خوبه اگه باشه تو قفس تو:)️
او میخواست اقیانوس باشد، اما حتی قطرهای هم نبود. روزها آواز میخواند، ولی صدا از گلویش فرار میکرد. عاشق مهتاب شد، اما دستهایش فقط سایه میگرفتند. یک روز قفس دندههایش را باز کرد؛ پروانههای مرده از سینهاش باریدند و آنقدر سبک شد که بیآنکه بفهمد، از زمین جدا شد... حالا هر شب چراغگردانی میکند که به تنهاییِ عابران، روشناییِ اضافه بدهد.️
دلم میخواد یه چند وقتی، تو این دنیا نباشم تو دنیایی که من حتی نمیدونم کجاشم چجوری رد بشم وقتی، همه پل ها شکسته همش دردو همش درده، همه جا يخ زده سرده چقد مردونگی کردم، تو دنیای، که نامرده... ایهام _ درد️