یک جایی در زندگی ، در میان ناملایمات روزگار در کنج سرپناه خستگی ها ، در نیمه شبی اندوه بار دادگاهی بزرگ اما خاموش برپا میشود و در آن شاید ، عمیق ترین و دشوار ترین گذشت رقم بخورد ؛ زمانی که انسان بتواند . . . « خود بی گناهش » را ببخشد .... 🙂🥲🫠️
ادم فقط بدون خودش نمیتونه زندگی کنه بقیش دروغه اینکه بدون تو نمیتونم ، بدون تو میمیرم و .... خودتم میدونی که این دروغه فقط چون دوست داری واقعی باشه باورش نمیکنی رویا میبافی ، دلت ضعف میره اینا همش پوچن همش دروغه . . . فقط لازم دونستم اینارو بدونی :)️
بغضم را چکیدم؛ قلبم را قورت دادم؛ اشکهایم را خندیدم؛ نفرتم را فروبردم؛ احساس قربانی شده را دفن کردم؛ من ناگاه و بی هیچ نوایی در اندرونیِ پستوی افکار خودم تمام...️
الان میفهمم این ادمایی که محترمانه میرن لایق پرستشن ، بعضی وقتا سخته با احترام تموم کردن ، سخت میشه همه لحظه های خوبت با اون ادمو یادت بیاری که بتونی خیلی چیزارو نگی و بری سخت میشه خیلی حرفارو نگفته گذاشتن و رفتن بعضی وقتا سخت میشه سکوت کرد وقتی اون ادمی که روبهروته دیگه ذره ای برات اهمیت نداره وگرنه سکوت کردن جلوی ادمی که ترس از دست دادنشو داری خیلی سادست !️
مشکلِ ما آدما همینه! هیچوقت سعی نکردیم عاشقِ کسی باشیم که عاشقمونه .. فقط رفتیم دنبالِ اونی که پسِمون میزنه انگاری ما فقط تا وقتی یه چیزو نداریم دوسش داریم .. ️