گاهی در ذهن خود اخم هایش را تجسم میکنم خنده هایش را تجسم میکنم بامزگی هایش را تجسم میکنم آن صورت بی نقصش را تجسم میکنم و همین تجسم ها باعث میشود که لبخندی با عشق روی لب هایم ظاهر شود️
روزی از خواب بیدار شدم و دیدم در جایی قرمز بدون هیچ درو پنجره ای امدم با خود گیج بودم ناگهان آمد... گفت نگران نباش اینجا قلب من است و تنها خانه ی توو کلیدش فقط دست توست نازنینم ♥️️