که نگاهت دیگر مرا نمیدید...
مثل برگ خستهای در پاییز،
بیپناه، بیقرار،
به دست باد سپرده شدم.
عشق، همان پرواز کوتاه بود
که در اوجش،
طعمی از بهشت را چشیدم
و در فرودش،
تمام دوزخ را در آغوش گرفتم.
سقوط یعنی فاصلهی میان ما،
یعنی صدای تو که خاموش شد،
یعنی دلی که هنوز میتپد
اما دیگر شنیده نمیشود.💔🤕️