و ب سیمایی سنگی بی درد
در پی لبخندی جاویدان
رستگارانه از این غمکده پرواز کنم...🕊💔🌓!
#سیاوش کسرایی..! ️
ی مدت آفتابی نشو ببین کسی برات بارونی میشہ .؟.
️مانند شهریار ک در شهر یاری نداشت
️از تواضع سر به زیر انداختم ، خم نیستم...☕🤍️
نبض شب آن قدر آرام میزد که نیمهشب مُرد...
️اگر نقاش بودم برای هܩـہ یـڪ دل خـــوش میکـشـیدمــ🙂
️رهگذر داشت،به لب سیگاری گفت آتش داری؟! اشاره به دلم کردم و گفتم آری!
️دلم آرامش وارونه می خواهد!
یعنی
"ش م ا ر ا "
ـ؋ـقط خوـב باشم رهااز همـہ ے وابستگے ها
کرکرـہ اـ؋ـکار را قـ؋ـل کنم
صـבاها בر سکوت مطلق غرق شـבـہ باشنـב
چشمانم را بنـבم قلبم آرام باشـב
ارامش را בر روانم مهمان کنم
روحم בر حال پرواز باشـב
چشمانم را کـہ باز میکنم اسمانم پر مـہ باشـב
ـבر وسط باغے پر گل
کنار اتش پر هیزم چایے ب בست بـہ تماشاے ماهے هاے شناور باایستم ..
زمان ثابت باشـב لحظـہ ها غرق خواب
طبیعت مراـבر اغوشش ب اوج ارامش ..️
دوباره بنگر ..
شاید نور خود ِتو باشی🌟.️
ما برای دگران حال قشنگی ساختیم :)
قیمتش را با دل تنهایمان پرداختیم... :)
گیرم هوای پر زدنم هست بال کو؟؟
️و باز شب از راه رسید
باز قصه ی تکرار تو
تمام تو که در من جا گذاشته ای...
باید از ماه بپرسم
بپرسم تا ببینم هنگامی که
آسمان شب را می پیمود تا
به پنجره اتاقم برسد
آیا تو را همراه قلبم دیده است؟
دیده است تو را که اینگونه
باوداعی تلخ مرا رهسپار نیستی
کرده ای؟
برگرد دور است مقصدی که
در ذهن داری؛برگرد...️
- حواس هیشکی بهمون نیست که هیچ،
حواس خودمون هم پی یکی دیگست🚶🏿♂️
که نگاهم هر احساسی را به آتش می کشد!
آنچنان محزون ، آنچنان غمگین
که صدایم بغض سنگ را می شکند️
من خود بلای خویشم. از خود کجا گریزم؟!
️شــازده ڪوچولو:آدݥـ هآی تنهآ ڪجـا میرَنـ؟≈)
روبــاه :تـو خودݜــوڹــ!
طُ وآسه دَرک تَنهایی هآیِ مَن زیآدی دورِت شُلوغهِ :)🖤🥀
️گاهی سکوت علامت رضا نیست شاید....
كسی دارد خفه میشود پشت سنگینی یک بغض....
دلم کارِ دست است
خودم بافتمش…
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی
همین است که خریدار ندارد….
مرور خاطرات احقانه ترین جنایته ک ادم در حق خودش میکنه....
️