پسر ی شب ک حالش مث همی شبا خراب بودخورد ب ی پیرمرد ع قیافش حالش شناخ بش گف وقت دری دودیقع حرف بزنیم گفتش ار.. پیرمرد گف جوون بودم یدخترو مخاسم حاظر بودم برش بمیرم ول عونو داشتع باشم با هزارزحمت دلشو بدس اوردم نفمیدم چ شد ول رف حالا اسمشم یادم نی میگزرع تم یادت میرع
پسرع لبخند زد بش گف خبع یادت نی ول کل خاطراتش گفدیو چشات پر اشکع اینا ع یاد ادم نمیرع بخدا اسمشم یادتع پیرمردو بغل کرد حالا پسر بود ک اونو اروم مکرد.. 💔️
پسرع لبخند زد بش گف خبع یادت نی ول کل خاطراتش گفدیو چشات پر اشکع اینا ع یاد ادم نمیرع بخدا اسمشم یادتع پیرمردو بغل کرد حالا پسر بود ک اونو اروم مکرد.. 💔️
5.0
غمگین خسته عشق یک طرفه دلتنگی