آخرین قطرات خون خویش را بر سایه رزی سپید جاری میسازم تا روح من در خاکی باشد که کالبد خاموش تو در آن دفنش شده است... و چون نگهبان عشق زندگی را در آغوش گرفتن جسمت سپری کنم::️
خود جناب شهریار هم وقتی خواست بی تفاوت باشه و نوشت «تو بمان و دگران؛وای به حال دگران...» بعدش روشو برگردوند و زیرلب گفت «دل شکسته و اشک روان گواهت بس، که خوش به حال دگران!» بعد شما نشستی میگی فراموشش کن...️