اونی که عاشقی رو یاد من داده داره میره.... نمیدونه کسی به جای من براش نمیمیره! اخه کی فکرشو میکرد یه روزی خسته شه ازم:) داره میره نمیدونه دیگه نفس نمیکشم💔-️
گوشهایم را میگیرم! چشمهایم را میبندم! زبانم را گاز میگیرم! ولی حریف افکارم نمیشوم! چقدر دردناک است فهمیدن... خوشبحال عروسک آویزان به آیینه ماشین، تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...- -کاش زندگی از آخر به اول بود.. پیر بدنیا میآمدیم.. آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم.. سپس کودکی معصوم میشدیم و در، نیمه شبی با نوازشهای مادر آرام میمردیم...!!!️
-دلم برایت تنگ شده بود لبخندی زد و دست هایش را دور شانه اش حلقه کرد و محکم تر در اغوشش کشید. +منکه جایی نرفته بودم... بغض دوباره میهمان گلویش شده بود،قطه اشک سمجی را از پشت پلک هایش پس زد و با صدای لرزانی پاسخ داد -درسته...نرفته بودی...خیال که جایی نمیره...️