رهگذر آشنا،از کنارت بی صدا گذشتم... تو بودنم را حس نکردی؛ ولی من با تمام سلول هایم بودنت را حس کردم..... میدانی! تو همان آدم بودی و من دیگر آن قبلی نبودم..... اگر آن من قبلی بودم؛ بلند اسمت را صدا میزنم..... وقتی برگشتی خودمو را در آغوشت پرت میکردم:)... برایم مهم نبود که پسم میزنی یا نه!.... اما من عجیب دلم آن آغوشت را طلب میکرد... اما حیف که آن آدم قبلی نبودم... از کنارت گذشتم و محکمتر قدم برداشتمـ...️
ولی واقعا اینکه یکیو داشته باشی که انقدر باهاش راحت باشی و كل جزئيات روزتو براش تعریف کنی . و باهاش در مورد همه مشکلات زندگی، درباره همه چی، صحبت کنی؛این خودِ خودِ خوشبختیه...️