رک بگویم از همہ رنجیدهام .. از غریب و آشنا ترسیدهام .. رد پای مهربانے نیست، نیست .. من تمام کوچہ را گردیدهام .. سالها از بس کہ خوشبین بودهام .. هر کلاغے را کبوتر دیدهام .. وزن احساس شما را بارها .. با ترازوے خودم سنجیدهام .. بیخیال سردے آغوش ها .. من بہ آغوش خودم چسبیدهام .. من شما را بارها و بارها .. لا بہ لاے هر دعا بخشیدهام .. من تمام گریههایم را شبے .. لابہ لاے واژه ها خندیدهام ..!️
پرسید ؛ وقتی ناراحت میشوی با چه کسی درد دل میکنی ؟ راستش من خیلی وقت است درد دل نمیکنم.. آنقدر از حرف پر هستم که اگر تکان تکانم بدهی، از تمام سلول هایم دیالوگ های غمناک به بیرون میریزد و فرش را کثیف میکند.. ️