کاش میفهمیدی که دوست داشتنت خورشید نبود، که لحظهای بیاد و لحظهای بره؛ ماه نبود، که یه شب باشه و یه شب نباشه؛ ستاره نیست، که شبی پر نور باشه و شبی کم فروغ؛ باران نیست، که بعضی وقتا شدت بگیره و هرازگاهی نم نم ببارد مثل نفس، همیشه همراهم بود...
چهها با جانِ خود ؛ دور از رخ جانان خود کردم.. مگر دشمن کند اینها که من با جان ِ خود کردم.. طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری ، غلط میگفت! خود را کشتم و درمان ِ خود کردم...️