تاریک ترین روزامو پشت سر میزارم هر شب رو با ترس روی بالش سر میزارم میترسم از آیندمو بیزارم از حالم این چه حالیه که من دارم چند سال دارم که دلم این همه پیر شده از زندگی کردن دلم کی این همه سیر شده ...
بازهـَم شب شد ؛ بازهـَم همه خوابیدند . من ماندم ُ دنیایی از خـیالاتـَم ، خیـالاتی که مثـل ِ خوره به جانم افتاده بودَند . افکـارَم تاریـک است ، درست مثل ِ سیاهی ِ شب و من میـترسم از آنکه ِاین سیاهـی مرا در خـود غـرق کند . #دست_نوشته ️