من: نرو. لطفاااا میخواستم بگم بدون تو نمیتونم اما پخش زمین شدم. همه برگشتند و نگام کردند، ولی اون به رفتنش ادامه داد. بلندم کردنو گذاشتنم روی صندلی همش داشتم به آرزویی که قبل حرفاش کرده بودم فکر میکردم: . . -اون: مژه افتاده. ی آرزو بکن +من: روزی نباشه که من بدون تو نفس بکشم....