خسرو شکیبایی میگه: کاش میشد آدمی، گاهی فقط گاهی به اندازه ی نیاز بمیرد، بعد بلند شود آهسته آهسته خاکهایش را بتکاند، اگر دلش خواست برگردد به زندگی، و اگر دلش نخواست بخوابد تا ابد...
نه بیمارم نه خوشحالم نه از حالم خبر دارم گهی با جان گهی با دل گهی از هر دو بیزارم گهی خوشحال و خندانم گهی از درد بی تابم چه غوغایی ست در این عالم که گه از شور در سازم گهی با غصه دمسازم گهی بیدار ولی خوابم گهی در خواب و هوشیارم گهی بیگانه از خویشم گهی بیگانه هم خویشم گهی با جان در آمیزم گهی بادل نمی سازم گهی تا عرش می تازم گهی با ذره می سازم گهی چون تندرو طوفان گهی هم نم نم باران️
باران که می بارد همه پرند ها به دنبال سرپناهند! اما عقاب برای اجتناب از خیس شدن بالا تر از ابر ها پرواز میکنند! این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند؛!️