عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه.
عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه.
عشق مثل ستاره میدرخشه.
عشق مثل خورشید گرم میکنه.
عشق مثل گل ها لطیفه.
وعشق درست مثل تو زیباست🌹🥰💖
🇺🇸
my” love” is non stop like ”sea"
its ”trust” like ”blind”
its”shine” like ”star”
its”warm” like ”sun”
its” soft” like ”flower”
AND
its ” beautiful” like ”u”️
1.5
عاشقانه شعر تشبیه عشق زیبایی احساسات این قطعه کوتاه، یادآور قدرت تشبیه در بیان احساسات ...
تشبیهات عاشقانه: زیبایی عشق:
این قطعه کوتاه، یادآور قدرت تشبیه در بیان احساسات است. از دیرباز، شاعران و نویسندگان از تشبیه برای انتقال مفاهیم پیچیده و عمیق عاطفی استفاده کردهاند. تشبیه، با ایجاد ارتباط بین دو مفهوم متفاوت، درک ما را از موضوع اصلی غنیتر میکند.
راهکار:
برای تقویت روابط عاطفی، سعی کنید به جای بیان مستقیم احساسات، از تشبیهات و استعارههای زیبا و خلاقانه استفاده کنید. این کار عمق و جذابیت بیشتری به ابراز عشق شما میبخشد.
“در آن سیاهیِ عمیق چشمانت، کهکشانی نهفته است؛ هر بار که به چشمانت خیره میشوم، ستارهای در من متولد میشود.”
←s→
☆ســِتـٰآرہ آبـَـــے☆️
2.3
شعر عاشقانه چشمها کهکشان عشق تاثیر نگاه این بیت زیبا از شاعر ناشناس، پدیدهٔ 'تأثیر هالهای...
کهکشان در چشمانت - شعر عاشقانه:
این بیت زیبا از شاعر ناشناس، پدیدهٔ 'تأثیر هالهای' را به شکلی شاعرانه بیان میکند. این پدیدهٔ روانشناختی، تمایل ما به نسبت دادن ویژگیهای مثبت به افرادی را نشان میدهد که از نظر فیزیکی جذاب مییابیم.
راهکار:
برای تقویت ارتباط عاطفی، سعی کنید با تمرکز بر چشمان فرد مقابل، احساسات خود را به او منتقل کنید. این کار باعث ایجاد صمیمیت و درک متقابل میشود.
من میروم ؛
و کلید این خانه ی دلگیر را
زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت
دلتنگ که شدی، آمدی نبودم ، نگرد!
باران ، هرگز شبیه آنچه بود
به آسمان بر نمیگردد...:)
️
2.1
شعر تنهایی جدایی فناپذیری بازگشتناپذیری دلگیری تامل این شعر کوتاه از لحاظ فلسفی بسیار عمیق است. مفهوم ...
بازگشتناپذیری زمان: شعری از دلتنگی:
این شعر کوتاه از لحاظ فلسفی بسیار عمیق است. مفهوم بازگشتناپذیری زمان و عدم تکرار احساسات، یادآور اصل آنتروپی در فیزیک است؛ هر سیستم به سمت بینظمی و تغییر پیش میرود و بازگشت به حالت اولیه غیرممکن است.
راهکار:
در مواجهه با دلتنگی، به جای انتظار بازگشت گذشته، بر ساختن آینده تمرکز کنید. هر لحظه فرصتی برای شروع دوباره است.
کوچک بودی اما دنیای من بودی
ای پنبهٔ نازنین، ستارهٔ بیتکرار
اکنون در باغی از نور و بازی
در آسمانی بیپایان میدوی
من اما هر نسیم را که میآید
بوی موهای قهوه ات را نفس میکشم
و هر شب، به آسمان نگاه میکنم
تا شاید چشمانِ کهکشانی ات را دوباره ببینم
️
1.4
شعر عاشقانه تنهایی اشتیاق یادآوری عشق از دست رفته تصویرسازی شاعرانه این شعر، با زبانی لطیف و تصاویر زیبا، حسرت و اشتیا...
پنبهٔ نازنین: شعرِ یادآوری و اشتیاق:
این شعر، با زبانی لطیف و تصاویر زیبا، حسرت و اشتیاق عمیق را به تصویر میکشد. استفاده از تشبیهات چون 'پنبهٔ نازنین' و 'ستارهٔ بیتکرار' نشاندهنده ارزش والای فرد از دست رفته در قلب شاعر است. این نوع شعر، یادآور قدرت خاطرات در تسکین درد و حفظ پیوند با عزیزان است.
راهکار:
برای حفظ خاطرات عزیزانتان، یک آلبوم دیجیتال یا فیزیکی ایجاد کنید و عکسها و داستانهای مربوط به آنها را در آن جمعآوری کنید. این کار به شما کمک میکند تا احساس نزدیکی و ارتباط با آنها را حفظ کنید.
ای وطن ای دیدهی روشنِ من،
جانِ منی، روشنیِ تنِ من.
سوختی از داغِ جفا، ای وطن،
خاک شدی، ماند نوا در سخن.
خلقِ تو درمانده درِ غصهها،
خسته زِ بیداد و زِ افسوسِ ما.
باز در این شامِ سیاهِ دراز،
منتظرِ صبحِ رهاییم، هنوز... ✨❤️
Narcis
به امید آبادی وطنمون️
2.1
شعر فلسفی وطن پرستی امید ادبیات فارسی احساسات نارسیص در این شعر، وطن را نه صرفاً یک سرزمین، بلکه...
وطن، روشنیِ جان - شعر Narcis:
نارسیص در این شعر، وطن را نه صرفاً یک سرزمین، بلکه عنصری حیاتی و نورانی در وجود خود معرفی میکند. این تصویرسازی، ریشه در سنت غنایی ایران دارد که وطن را معشوقهای ابدی و منبع الهام میداند.
راهکار:
برای تقویت حس وطنپرستی، به مطالعهی تاریخ و فرهنگ ایران بپردازید. شناخت ریشههای هویت ملی، ارتباط عمیقتری با وطن ایجاد میکند.
───• · · · ⌞💙⌝ · · · •───
ᴵ ᴬᴹ ᶜᴼᴹᴾᴸᴱᵀᴱ ᵂᴵᵀᴴ ᵁ
ᴀʀᴇ ᴀ ᴘᴀʀᴀᴅɪsᴇ ғᴏʀ ᴍᴇ..!
« بغلِ تو ، بهشتِ برای من..! »️
1.8
عاشقانه شعر بهشت عشق احساسات رابطه این عبارت کوتاه، یادآور مفهوم بهشت در فرهنگهای مخ...
بهشت در آغوش تو:
این عبارت کوتاه، یادآور مفهوم بهشت در فرهنگهای مختلف است. بهشت، اغلب به عنوان مکانی از آرامش و کمال توصیف میشود. در این متن، معشوق به عنوان بهشتِ گوینده معرفی شده، که نشاندهنده عمق احساسات و وابستگی عاطفی اوست.
راهکار:
برای تقویت ارتباط عاطفی، سعی کنید هر روز یک کار کوچک برای ابراز محبت به فرد مورد علاقه خود انجام دهید. این کارها میتوانند شامل گفتن جملات محبتآمیز، هدیه دادن یا صرف وقت با کیفیت باشند.
عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت
میان هرـבو چشمم جاے پایت
از آن ترسم کـہ غاـ؋ـل پا نهے تو
نشینـב خار مژگانم بپایت
«باباطاهر»️
2.7
عاشقانه شعر دوستت دارم حقیقت
کس نداند آتش داغت به اهل قم چه کرد
با دل زار رضـا آن حجت هشتـم، چـه کرد
اهل قم کز مکتبت علـم حـدیث آموختند
پای تا سر در عزایت چون شرار افروختند
دیده بر تابــوت تـو از چــار جانب دوختند
روز تشییعت به یـاد دفن زهـرا سوختند
پیکــر پـاک تـو را روز از زمیـــن برداشتند
جسم زهرا را دل شب در لحد بگذاشتند
تربت پـاک تــو را مـــادر زیــارت می کند
هم رســول الله، هم حیدر زیـارت می کند
هم رضا، هم موسی جعفر زیارت می کند️
1.6
No one knows what your burning fire did to the people of Qom
What did that eighth argument do to the heart of Reza?
The people of Qom learned the science of Hadith from your school
They lit embers from head to toe in your mourning
They sewed candles on your coffin from all four sides
On the day of the funeral, they burned it in memory of the burial of Zahra
They took your pure body from the ground during the da
مذهبی شعر حضرت معصومه علم حدیث مراسم تشییع شهر قم این شعر به زیبایی جایگاه رفیع حضرت معصومه (س) در ق...
شعر سوزناک در سوگ حضرت معصومه (س) و جایگاه قم:
این شعر به زیبایی جایگاه رفیع حضرت معصومه (س) در قم را ترسیم میکند. این نه تنها از غم و اندوه عمیق مردم قم برای ایشان سخن میگوید، بلکه قم را به عنوان کانون آموزش علم حدیث از "مکتب" ایشان معرفی میکند. مقایسه تشییع پیکر ایشان با دفن پنهانی حضرت زهرا (س) و ذکر زیارت بزرگان دین از تربت پاکشان، ابعاد تاریخی و معنوی گستردهای از جایگاه ایشان در شیعه را آشکار میسازد.
راهکار:
برای درک عمیقتر جایگاه شهر قم در تاریخ تشیع و نقش حضرت معصومه (س) در گسترش علم حدیث، میتوانید به منابع معتبر تاریخی و کتب مربوط به زندگینامه ایشان مراجعه کنید. این کار به شناخت 'مکتب اهل بیت' و ریشههای علمی قم کمک شایانی میکند.
🌸✨🌸
می رود قافله ی عمر، چه ها می ماند؟
هر که غفلت کند از قافله جا می ماند
شیشه عمر چه زیباست ولی حساس است
که به رویش اثر لکه و "هـا" می ماند
باید از شیشه خود لکه زدایی بکنی
خوب و بد در پس این شیشه بجا می ماند
هر که نیکی کند و دست کسی را گیرد
دست او یکسره در دست خدا می ماند
هر که یک ذره در این حادثه ظالم باشد
آخر قصــــه گرفتـــــــار بلا می مانـــد️
2.2
شعر فلسفی قافله عمر لکه شیشه زندگی نیکی و خدا شعر عمر این شعر زیبا از نگاهی عمیقتر، به مفهوم گذر عمر و ...
قافله عمر و لکه های شیشه زندگی:
این شعر زیبا از نگاهی عمیقتر، به مفهوم گذر عمر و اهمیت پاکیزگی روح و ذهن اشاره دارد. تشبیه عمر به شیشه، ظرافت و آسیبپذیری زندگی را یادآور میشود و لکهها نمادی از اشتباهات و تجربیات هستند که بر آن اثر میگذارند.
راهکار:
برای پاکسازی 'شیشه عمر' خود، هر روز زمانی را به خودشناسی و اصلاح رفتار اختصاص دهید. این کار به شما کمک میکند تا با آگاهی بیشتری مسیر زندگی را طی کنید و از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری کنید.
خسرو شکیبایی چقدر قشنگ گفته :
همیشه یادمان باشد :
که نگفتهها را میتوان گفت،
ولی گفتهها را نمیتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی؛
چه کوزه را به سنگ
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها میشکنند...!
️
2.7
شعر فلسفی کارما حقیقت
علی ای همای رحمت ، تو چه آیتی خدا را
دل اگر خدا شناسی، همه در رُخ علی بین
برو ای گدای مسکین درِ خانه ی علی زن
به جز از علی که گوید به پسر ، که قاتل من
به جز از علیرکه آرد ، پسری ابوالعجاعب
که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را
به علی شناختم من به خدا قسم ، خدا را
که نگین پادشاهی ، دهد از کرم گدا را
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
که عَلَم کند به عالم ، شهدای کربلا را️
2.6
شعر ادبی مولانا
مرا اوج عزت در افلاک توست
به چشمان من کیمیا خاک توست
رود ذره ای گر زِ خاکت به باد
به خون من آن ذره آغشته باد
#وطن
نظام وفا ️
2.8
شعر تاریخی ادبی زندگی مغرور
جناب وحشی بافقی میگه:
راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را
این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام
این بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را
️
2.8
عاشقانه شعر دلتنگی ادبی عشق یک طرفه
═♪═ ◁❚❚▷ ═♬═
درکـربـــ و بلــابــےطـرفــان،بــےشـرفــانانـد
تـاریـخهـمــاناسـتــــحـسـیـنــےویـزیـدــے⦳
#رادیـوشـعـ♬ـر | #کـربـلــا | #اعـتـراــض | #بنتالمهدی️
1.4
شعر مذهبی دلتنگی
مشکلم بخت بد و تلخی ایام نیست
مشکلم پوسوندن پینه ی دستام نیست
مشکلم نون نیست اب نیست برق نیست
مشکلم شکستن تلسم تنهاییست
عاشقونه است یک روزی هم حل میشه
یا که از بارش زانوی من خم میشه زنهاااار...زنهار!
️
2.0
شعر طنز ادبی شاد
ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟
ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ ﺑﯿﺤﺎﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!
ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ ...
ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ !
ﺍﯾﮑﺎﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑﻮﺩ
️
2.2
شعر حقیقت
دفتر شعر مرا روزی تو امضا میکنی
خط به خط هرواژه را در قلب خود جا میکنی
من که سرشار از توام باور کنم روزی تو هم
لب به هر، آنچه نشسته بر دلت وا میکنی
شیشه ی تنهایی شب را شکست آوای تو
بار دیگر در دل بیچاره غوغا میکنی
ذکر لبهایت میان واجباتم واجب است
ذکرلبهایم به شب درخواب و رویا میکنی
میوه ی شیرین هر شاخه به دستانت رهاست
نازنین! از چیدن این میوه پروا میکنی,
اختر چشمان تو هوشم به یغما برده است
عاقبت دانم مرا ا️
2.6
شعر دلتنگی
هیـچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدم
بی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدم
از "لئوناردو داوینچی" عذرخواهی می کنم که
این همه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدم
تو نمی دانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیست
من هــزار و یک شب از مـــوهای ِ تو یلدا کشیدم
دلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی ِ مرداب بودی
من تو را مهتـاب گون تا آسمان بالا کشیدم
نه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادی
من چـه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدم
️
2.6
عاشقانه شعر ادبی
- بعد از آن روز تمام ِ شيرينى ها تلخ شد و خورشيد ديگر طلوع نكرد . . .
ماه توان ِ تابيدَن نداشت!
راستش را بخواهى شب شد و شب ماند، باران هم تا هميشه باريد و تلخى نيز ماندگار شد !
تنها يك مسئله همه چيز را سخت تر ميكرد ، و آن اينكه چيزى در من هنوز در حال تپيدن بود... ️
2.6
شعر دلتنگی ادبی
زندگی، آی زندگی!
عنکبوت سیری را میمانی
که به یمن عادت دیرینه،
پروانههای بیدلیل را
در نور وسوسه تور میکنی
زین روست به یقین
که آسمان و زمین
از غبار رنگ این همه بال رنگین است
و چه غمی دارد
معصومیت این همه رنج ناهمآهنگ!
- حسین پناهی
️
2.1
شعر ادبی زندگی خسته
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تَن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش دَرونم دود از کفن برآید
″حضرت حافظ″
🫀✨️
2.8
عاشقانه شعر دلتنگی ادبی حافظ
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
️
2.2
شعر هنری ادبی
هر که را جانا دارد بر دل
وصل شود بند جان بر دل
آنکه عقلش له شود
بی گمان روزی عاشق شود
عشق تقدیر است و بست
از ولای او عالم همه هستند مست
بی گمان روزی عاشق شوی
روزی تو خواهی عاقل شوی،
قلبت تصمیم جسمت را گرفت
حکمش را صادر و مهرش به دل
گوش سپردی بر نبض قلب
گول خوردی از ترس درد
گوی دل ها همه بر
همه را گوی دل است و دل است و بس
️
2.0
شعر شب
یه شعری هست جناب مولانا میگه:
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
️
2.5
شعر ادبی مولانا
یک جا میشه
نقطه شروع مرگم
تا تو باشی کنارم
من اون ماهی بی قرارم
خون رگ دسته م
آروم راه گرفته
تا پایین قلبم خاطرات آتیش گرفته
شعله عشقت انگار همه چیز و سر گرفته
تو که باشی کنارم من یار بی توانم
چشمانت را باز کن ببین چه بی نوا ام
پنهان قلبم هربار
از تو ای جانم
من رهگذر بودم
در قلب بی کرانت
کاش دیده بودی
حال قلبمو
بعد سقوط نبضش
آرام جان به سر داد
»شاعر بشم؟«️
1.5
شعر عشق یک طرفه
دیدنت حال مرا از می بد تر میکند
من بی تو قلبم را سردترمیکند,
قلبت را هر بار از سینه آغوش دادی
با ل و پر سر داده قلبم را خاموش سازی
بی توان از یارت عشقت را آغوش دادی
مجنون بی نوا را جز حال خوش ،غم دادی
در کلامت رفته رفته کوه یخ
در نگاهت رفت آن شعله ی گرم
در می خانه را بر سر زد
در کنار آدمی از عشق دم زد
خوب گوش کن صدای قلب مرا
این قلب است یا تپشش گرفته جان مرا
«شاعر نشم؟😌»
️
1.5
شعر عشق یک طرفه
عٌشُقُ:
عٌٌشُُقُُ یعٌٌنِِی هّّنِِر چٓٓشُُمًً پٓٓوٌٌشُُی، یعٌٌنِِی تٌٌجّّآهّّلََ، یعٌٌنِِی بًًدٍٍآنِِی کی وٌٌ کجّّآ وٌٌخِِوٌٌدٍٍتٌٌ رآ بًًهّّ کوٌٌری بًًزٍٍنِِی.((هّّرچٓٓهّّ هّّسِِتٌٌسِِ بًًآشُُ، آمًًآ بًًآشُُ...)) ️
1.4
عاشقانه شعر ادبی دوستت دارم
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟️
1.8
شعر هنری ادبی