من به تنهایی معتاد بودم اگه هر روز کمی با خودم خلوت نمیکردم مثل این بود که ضعیف تر میشدم... چیزی نبود که به اون افتخار کنم اما وابستهش شده بودم. تاریکی داخل اتاق برام مثل نور آفتاب بود...️
یه زمانی خیلی اصرار میکردم که همه چیز رو تا همیشه کنار خودم نگه دارم؛ آدم حمل کننده ای بودم! حمل کننده اتفاقات گذشته با خودم، تو هر مسیری که بهش قدم میذارم! مهم نبود چقدر سنگین باشه، برای بودن هرچیزی که برام باارزش بود جنگیدم؛ ولی روز به روز بیشتر فهمیدم، هرچی سفتتر بگیرم زودتر از دست میدم... هرچی بیشتر با تمام وجود بخوام، دور و دورتر میشم! و درست همونجا بود که رها کردن و یاد گرفتم... ️
با هیچکس درد دل نکن قبول دارم سبک میشی ولی با ضربه ای که بعدش میخوری هیچ جوره نمیتونی بلند شی... به هرکی رسیدین درد دل نکنید شاید فکر کنید دارید خودتون خالی میکنید ولی در اصل دارین اون طرف رو پر میکنید تا بتونه هر وقت خواست با حرفای خودتون بهتون زخم بزنه! ️