عنوان ..لوح دل آنکه بر لوح دلم نقش ابد بست تویی آنکه بر روزنهها راهی به ره بست تویی آنکه بر چشمه خورشید به نگه بست تویی آنکه این روزنه را در بر در بست تویی آنکه ایمان مرا مِی ز فلق بست تویی آنکه چشمان مرا رو به زِ هَر بست تویی آنکه در این در میخانه ز من بست تویی آنکه عشق را اینگونه به سر بست تویی آنکه عاشق ز مه و راه محک است تویی این تو آن من و عاشق زِ هَر آن بست تویی
با نگاهت دل من در پی و در کوی تو رفت هر کجا که تو برفتی دل من سوی تو رفت تو شدی عاشق عشق و من شدم عاشق تو گشته از این دل من عاشق و در کوی تو رفت خم ابروی تو رفت هر کجا کان دل برود این جهان خام شده در پس و در کوی تو رفت گه جهان در کف و گه می به فلک سر بزند عاشقم بر همه عالم که در کوی تو رفت تو که ای کعبه عشقی و شدم عاشق تو گشته دل مستُ و خراب تو در کوی تو رفت
دوست داشتن فقط این نیست که بگی دوستت دارم. دوست داشتن رو باید دید، باید ثابتش کرد، باید حسش کرد. یکی رو دوست داشته باشی، حاضری بارها براش بمیری، تمام تلاشتو میکنی یه قطره اشک از چشماش نریزه، تمام حواست به اونه، یعنی کنارش باشی وقتی همه تنهاش گذاشتن، یعنی کمک کنی تا باهم رشد کنید؛ دوست داشتن این شکلیه! اسمِ هر حرف و بچه بازی رو دوست داشتن نذارید. ️