تا تورا دیدم از خود بیخود شدم تا تورا دیدم غرق چشمانت شدم تا تورا دیدم گفتم این همانیست که خواهم گفتم این است ماه شب تارم گفتم تمام شد پایان یافت من بعد از او دگر عاشق نخواهم شد مهرت به دلم بدجور نشست لبخندت دوای دردم شد چشمانت همانند اقیانوسیست که میخواهم در آن غرق شوم آغوش تو برایم خانه ایست که میخواهم در آن حبس شوم..!