امروز وقتی مامانم تو اون شرایط چشای سرخ موهای پریشون دسترسی که میلرزید من و دید یه لحظه آهنگ شایع پلی شد تو مغزم: تا یه جایی به خاطر مامان چشای سرختو قایم میکنی خونه نمیری ؛ -اصلاحش میکنم: تا یه جایی به خاطر مامان درد و میکشی و هیچی نمیگی:)️
زندگی یه تئاتری بود که یهو بهش دعوت شدیم و اصلا نمیدونستیم روی کدوم صندلی باید بشینیم .هاج و واج انتهای سالن وایسادیم و به تراژدی ای که صحنه رو در نور دیده بود خیره شدیم!️