*فردی بـه پزشک مراجعه کرده بود. در حین معاینه، یک بازرس از راه میرسد و از پزشک میخواهد کـه مدارک پزشکی خود را ارائه بدهد.پزشک بازرس رو بـه کناری میکشد و پولی در دست بازرس میگذارد و میگوید: "من پزشک واقعی نیستم. شـما این پول رو بگیر و بیخیال شو."
بازرس پول را میگیرد و میخواهد از در خارج شود، در این حال مریض که شاهد این ماجرا بود، یقه بازرس را میگیرد و اعتراض میکند.
تو موهام پیدا کردم تار مو سفید بگم حالم خوبه کنم وانمود که چی منو تو باهم بودیم باهم بودیم یه تیم یه سایکو ساختی حالا از یه بچه خونگی حالا راهمون سواست حالمون خراب از زمین میکنم دائم به آسمون فرار مهم نی دیگه هرچی که مهم بود برام بودن تو مهم بود برام ️