"چشم من چشم تورا دید ولی دیده نشد! من همانم ک پسندیدو پسندیده نشد! یاد لب های تو افتادم و با خود گفتم: غنچه ای بود ک گل کرد ولی چیده نشد، عاشقت بودم و این را ب هزاران ترفند سعی کردم ک بفهمانم و فهمیده نشد"️
میگفت: در فروپاشیهایم، اَشکی نریختم و حالا برای گیر کردنِ لباسم به دستگیرهی در زار میزنم، طوری که اِنگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست..! این حاصلِ نادیده گرفتنِ رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش...️