روزها تموم شدنی نیست، فاصله ها قصد کم شدن ندارند، دلتنگی هام رنگی ندارند، هر نگاه از جانب تو مرا تداعی میکند. اما تویی مقابل من نیست. این آسمون آبی بود؟ دریا چی؟ عطرش شبیه به تو میمونه، دلم برات بیقرار میشه، دلتنگ تر میشه و نگاهم بازهم دنبالت میگرده. اما تویی اینجا نیست! هر روز دلم کم طاقت تر و این فاصله طولانی تر میشه و دیگه ماه و ماهیها از شنیدن درد دلم خسته شدن پس کیِ به آبی واقعی میرسم؟!️