جدیدترین متن های کوتاه مهر 1405 از گلچین هزاران متن کوتاه جدید در مهر 1405مناسب بیو . را در بزرگترین سایت بیو و متن کوتاه ایران تاوبیو بخوانید و در بیوگرافی و استوری خود استفاده کنید
یه نقاش ایتالیایی هست اسمش کارلوتیه و اون زیبایی رو اینطور تعریف کرده، اون میگه: “زیبایی مجموعه ای از اجزاییه که آنچنان باهم هماهنگ هستن و نیازی نیست چیز دیگه ای بهشون اضافه بشه، برداشته بشه و یا جایگزین بشه.” و این چیزیه که تو هستی. تو زیبایی.️
بازم معرفت داشت بهونه نیاورد.. رو راست گفت اونو میخواد! ازم معذرت خواست و گفت خیلی مردی که شرمندتم اونو میخوام🖤 به پهنای صورت براش گریه کردم:) غم هدیه کردم به قلبـــــ❤️🩹ــــم.. براش قرض کردم براش نذر کردم! بمونه تــا تسکین شه دردم ️
4.1
He still had the decency not to make excuses… He was honest and said he wants her.
He apologized to me and said, “You’re really a good man. I’m sorry… but I want her.” 🖤
I cried my heart out for him. :)
I gifted sadness to my heart… ❤️🩹
I begged for him, I prayed for him, I made a wish for him to stay so that my pain could finally fade.
بعضی رفتنها صدا ندارند؛ فقط یه روز از خواب بیدار میشی و میبینی جای خالیِ یکی، همهی اتاق رو پر کرده. عشق تموم نشد چون دیگه دوستت نداشتم؛ تموم شد چون یه نفر باید تصمیم بگیره که بس کنه، و این بار تو بودی. میگن زمان همه چیز رو درست میکنه. شاید. ولی الان فقط یه دلتنگیه که نمیدونه کجا بشینه. یاد گرفتم که دوست داشتن همیشه با موندن یکی نیست؛ بعضی وقتها بزرگترین درسِ عشق، همون رفتنشه. تا یه روز این درد کمرنگ بشه، ️
توی سختیهاست که میفهمی کی کنارته. نه توی خوشیها، نه توی مهمونیها، نه توی گروههای چت. اونایی که وقتی پول داشتی دورت بودن، وقتی نداشتی غیبشون زد. اونایی که وقتی موفق بودی تحسینت کردن، وقتی شکست خوردی ساکت شدن. آدمای واقعی، کمان. شاید یکی. شاید هیچکس. ولی همون یکی، از هزار تا آدمِ الکی بهتره️
پاتریک همیشه فکر میکرد رفاقت یعنی کنار هم موندن... اما بعضی رفیقها فقط تا وقتی کنارتن که بهشون خوش بگذره. وقتی نوبتِ تنهایی میرسه، یادت میره که اصلاً رفیقی داشتی...
تلخه وقتی میبینی کسی که یه روز همهچیزت بود، حالا حتی نبودنت هم براش مهم نیست. شاید پاتریک زیادی ساده بود... یا شاید من زیادی به «رفاقت» باور داشتم. 🥀💙️
4.1
Patrick her zaman dostluğun, birbirinin yanında kalmak olduğunu sanıyordu...
Ama bazı arkadaşlar sadece seninle birlikte eğlendikleri sürece yanında kalır. Yalnızlık geldiğinde, seni hiç tanımamış gibi unuturlar...
Bir zamanlar her şeyin olan birinin, artık yokluğunu bile umursamadığını görmek çok acı.
Belki Patrick fazla saf kaldı... Ya da belki ben “dostluğa” fazla inandım. 🥀💙
دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفتاد از سرم یک نفر پرسید:خوبی؟ گفتم:اکنون بهترم زیر لب با اخمی گفتی : چادرت را جمع کن خنده رو ، آهسته تر گفتم :اطاعت سرورم... ️
این نیز بگذرد شاید کمی تلخ تر، شاید با تلخی سکوتی بیشتر! با حرف هایی ناگفته تر..... اما حواست به حرف هایم باشد شاید.. این بار من هم با "این نیز بگذرد" بگذرم....️