جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

جدید ترین متن های کوتاه ایران / هزاران بیو جدید و وضعیت کوتاه [پیشنهادی]

جدید ترین تکست های کوتاه ایران از بزرگترین سایت تکست گرافی- تاو بیو / این متن های کوتاه جدید ترین تکست های کوتاه ایران هستند که مناسب بیو شبکه های اجتماعی تلگرام و اینستاگرام و وایبر و واتس آپ و دیگر شبکه های اجتماعی هستند . کاربران ما از این متن های کوتاه در استوری اینستاگرام و کپشن پست های خود هم استفاده میکنند . این بیو های جدید شامل تکست های عاشقانه , تنهایی , انگلیسی با معنی ,شعر کوتاه, غمگین , تیکه دار

بیو جدید و قشنگ مناسب بیو واتساپ و بیو اینستا و ..

نصب برنامه اندروید تاوبیو
"پارت٥_رمان در پناه تو"
..ولی واضح می‌شنیدمش. گفت:
«خدایا…بارالها من توی جهل و نادانی بودم… توی یه دوره‌ی تاریک. الحمدلله که نجاتم دادی.الحمدلله که هدایتم کردی. این هدایت رو نصیب بقیه هم بکن…»
احساس کردم یکی توی سینه‌ام مشت گره کرده. نجاتش از چی؟
همین موقع صداش عوض شد. انگار فهمیده بود. گفت:
«به‌به… خانم خانوما. این اتاق در نداره؟ اولش باید در بزنی.»
از جا پریدم. در رو بیشتر باز کردم ولی هنوز حرفی نمی‌تونستم بزنم...️
3.0
مذهبی فلسفی دعا و مناجات هدایت معنوی رمان ایرانی تجربه عرفانی
"پارت سوم_رمان در پناه تو"

...که صدای باز و بسته شدن در اتاقش اومد. قلبم تندتر زد. بی‌اختیار از جا بلند شدم. آروم رفتم سمت در اتاقش. پشت در ایستادم و گوش دادم. هیچ صدایی نمی‌اومد.
دستم رو گذاشتم روی دستگیره. آهسته پایینش دادم، طوری که صدا نده. در رو ذره‌ای هل دادم و از لای اون نگاه کردم.
و همون‌جا خشکم زد. سهیل رو به قبله ایستاده بود. خم شد. پیشونی‌اش رو گذاشت روی زمین.
داشت نماز می‌خوند. 😳
مغزم سوت کشید...️
3.8
مذهبی عاشقانه نماز خواندن پنهانی رمان در پناه تو سهیل و نماز شوک دیدن نماز
پارت دوم_رمان در پناه تو

اما از وقتی برگشته بودیم، همه‌چیز عوض شده بود. چند روزی بود که سهیل دیگه اون سهیل سابق نبود. نه فقط رفت‌وآمدش، نه فقط لباس پوشیدنش… یه چیزی توی نگاهش فرق کرده بود. حتی دیگه آهنگ هم گوش نمی‌داد. سهیلی که همیشه هدفون توی گوشش بود، حالا گوشی‌اش ساکت گوشه‌ی اتاق می‌افتاد. خیلی کم خونه بود و وقتی هم می‌اومد، انگار فقط جسمش حضور داشت.
همون شب هم دوباره داشتم به همین چیزها فکر می‌کردم که..️
3.9
عاشقانه غمگین تغییر شخصیت ناگهانی سرد شدن رابطه علائم افسردگی در مردان داستان در پناه تو
پارت اول — رمان در پناه تو

حدود یک ماه بود که از ترکیه برگشته بودیم تهران. جابه‌جایی‌مان به خاطر کارهای شرکت بابا بود؛ همگی مجبور شده بودیم به ترکیه برویم، اما چند روزی بیشتر نماندیم. چون مهرماه نزدیک بود و مدارس باز می‌شد، باید برمی‌گشتیم تا به درسم برسم؛ من آن موقع کلاس نهم بودم و چند روزی هم از شروع مهر گذشته بود. ما یک خانواده‌ی چهار نفره بودیم: مامان، بابا، سهیل که هفت سال از من بزرگ‌تر بود و خود من....️
3.4
روانشناسی پاییز بازگشت از ترکیه خاطرات مهاجرت رمان فارسی بازگشت شروع مدرسه با تاخیر

بازم هست :) صفحه های بعدی رو ببین:

1 قبلی (1497) 1498 بعدی (1499) 7183