به یاد دارم كه در غروب آنها
در خیابان
از تنهایی گریستیم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
امّا
این بعد از ظهرهای جمعه پایان و تمامی نداشت
میگفتند از كودكی به ما كه زمان باز نمیگردد
امّا نمیدانم چرا
این بعد از ظهرهای جمعه باز میگشتند!️
دقیقا همون لحظہ کہ نیاز داری با یکی حرف بزنی ؛ تا چشم کار میکنہ کسی نیست.
️ هميشہ وقتی شديدا دلت ميخاد يكی حالتو بپرسہ هيچكس وجود ندارہ :)🥀
️از مَن نشانی اش را نپرس؛
مَن خودم گم شدَم
در خیالِ او...
آمدی خیر سرت عشق بورزی تو به ما !؟
به ، همین زندگی عادی ما گند زدی ...